مىفرمود : از تو خطايى سر نزده كه موجب قتل تو باشد .
با اين وصف ، آخر الامر شير يهوديه در مزاجش اثرى به سزا گذاشت و همان اثر او را به قتل امير المؤمنين برگماشت . با آن همه محبتهاى خاصى كه حضرت نسبت به او مىفرمود كه به ديگران تا آن اندازه اظهار محبت نمىنمود .
در باب غيرت و حميت
با اينكه اين دو شعر چند مرتبه تكرار شده باز هم مىگويم :
ذهب الرّجال المقتدى بفعالهم * و المنكرون لكلّ أمر منكر
و بقيت في خلف يزّين بعضهم * بعضا ليدفع معور عن معور « 1 »
رفتند مردانى كه اقتدا به افعال و رفتار آنها مىشد و مردم پيروى از كردار آنها مىكردند .
رفتند آنان كه از منكرات جلوگيرى مىنمودند .
كلماتى از مؤلف
مؤلف گويد : فراموش نمىكنم چون مرحوم پدرم رضوان اللّه عليه ، مرجع مراجعات مردم بود در اخذ مسائل و احكام و غيره . و براى رفع حوائج ، مردم اغلب در دالان خانه مىآمدند ، گاهى كه صداى مادرم در خانه بلند مىشد جهت تربيت اطفال كوچك ، پدرم فرياد مىزد : آرام ، آرام . وقتىكه مراجعين مىرفتند و پدرم داخل خانه مىشد ، مىفرمود : موقعى كه صداى شما به دالان خانه مىرسد مثل اين است كه كسى كارد به جگر من مىزند . و نيز در اوايل زندگانى ما ، زنهايى بودند موقعى كه شوهرشان در خانه نبود ، اگر مرد اجنبى مىآمد و با شوهرشان كارى داشت و ناچار مىشدند چند كلمه سؤال و جواب كنند ، عقب در مىآمدند و براى تغيير صدا ، انگشت در دهان مىگذاشتند و چند كلمه مختصر حرف مىزدند و جواب مىدادند ، آن هم خيلى آهسته . البته اينها همه در اثر غيور بودن مردها بود ؛ اين موضوع غيرت دربارهء ناموس ، در همه مردم بود ولى در ميان طوايف ترك و عرب اهميت خاصى داشت . ما كه آن زمان و آن مردان با حميّت و غيور و زنان باعفت و مستور را ديدهايم ، امروزه خوب پى مىبريم كه تا چه حدّ
هامش
( 1 ) . « ديوان امام على عليه السّلام » قافية الرّاء .