تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
مناسبت دارد ؟ شتر گفت : مدخليت دارد بىاثر نيست .
در درون كوزه‌اى ذو فنون * هر چه باشد مىتراود زو برون
الغرض مدتها در آن مرغزار ، بىپالان و افسار چريدند و در آن محل پرنعمت به نوايى رسيدند . آسوده از رنج باركشى و پيمودن راه شدند . شتر و الاغ هر دو فربه و سردماغ گشتند تا روزى كه قافله‌اى از آنجا مىگذشتند . چون آن مرغزار پر آب و گياه را ديدند ، چند ساعتى در آن مكان آرميدند . بارها را فرود آوردند و الاغها را به چراگاه رها كردند . كم‌كم الاغها به‌صدا آمدند . همين‌كه صداى آنها به گوش آن الاغ رسيد كه مدتى مديد در آنجا آزاد چريده و خورده و خوابيده بود ، بناى صدا كردن را گذاشت . شتر گفت : اى برادر ! اين چه رفتار است كه نتيجه آن رفتن زير بار و پيمودن مسافتهاى بسيار است ؟ از اين حركت دست بردار و ما را آزاد به حال خود بگذار . الاغ جواب داد : اثر شير مادر است كه مقتضى عرعر است . خلاصه صداى او به گوش كاروان رسيد . يكى از آنها در طلب صدا برآمده طرف آنها دويد . هر دو را يافت و آنها را به زير بار كشيد . قافله ، به راه افتاد تا به پاى كوه بلندى رسيدند و الاغ را به قله كوه نگاه افتاد . با خود انديشيد كه بهتر آنست كه تمارض كرده ، خود را شل بنمايانم تا از رنج كشيدن بار و پيمودن اين گردنه دشوار خلاصى يابم . بنا كرد شليدن و پا را به خاك كشيدن . اهل قافله گفتند : بهتر آنست كه الاغ را بر روى شتر بنديم تا او را از اين گردنه بگذراند و الا در بين راه از رفتار مىماند . چنان كردند . الاغ هم از تمهيدى كه كرده بود خوشحال بود . فارغ از اينكه جثه فربه و سنگين خود را بر كرده رفيق خود شتر افزود . ولى چون به قله كوه رسيدند ، شتر آغاز رقصيدن و از سرازيرى كوه دويدن كرد . الاغ گفت : اين چه حركت است اى جوان مرد كه مىكنى ؟ مرا به زير مىافكنى و استخوانم را خورد مىكنى . شتر جواب داد كه : تاثير شير مادر تو خواندن آواز و تصنيف است ولى اثر شير مادر من رقص در مقابل حريف است . چندان رقصيد و دويد تا الاغ را از پشت خود به زير انداخت و هلاك ساخت . اى عزيزان ! ملاحظه كنيد خداوند با دشمن سخت خود نمرود چه معامله كرد با آنكه مدعى خدايى بود و به عنوان نبرد به درگاهش روى آورد . آيا در صورتىكه شما روى نياز به درگاه كريم كارساز و خداوند بنده‌نواز آوريد و اظهار عجز و انكسار نماييد و روى مذلت بر خاك درگاه رحمت و عظمت گذاريد و به زبان حال به آن كريم ذو الجلال عرض كنيد :
اى كريمى كه از خزانه غيب * گبر و ترسا وظيفه خور دارى