تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨

قضيهء پسر مرحوم شهيد شيخ فضل اللّه نورى

و راجع به تاثير شير در روحيّهء انسان ، قضيهء پسر مرحوم مغفور حاج شيخ فضل اللّه نورى مشهور است و از ثقات نقل شده . من جمله از مرحوم مغفور حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج آخوند قمى - طاب ثراه - صاحب تعليقه‌اى بر رسائل شيخ انصارى طاب رمسه - كه فرموده‌اند : زمانىكه در عصر ميرزاى شيرازى بزرگ عليه الرحمه مقيم سرّمن‌راى بوديم ، روزى در بين راه به مرحوم حاج شيخ فضل اللّه نورى شهيد مصلوب برخوردم . ايشان را بسيار مضطراب و افسرده ديدم . سبب سؤال كردم فرمودند : چندى قبل خدا فرزندى به من عطا فرمود . اتفاقا مادرش شير نداشت . در مقام تحصيل زن مرضعه برآمديم تا اينكه زنى را پيدا كرديم ، بچه را شير مىداد . امروز پس از مدتى فهميديم اين زن سنّيه بعلاوه ناصبى است . لذا خيلى مضطرب و در فكرم با اين بچه چه كنم . اين همان بچه بود كه بزرگ شد و عاقبت كار از بناگذارهاى مشروطه شد و در دار زدن پدرش كمك و خوشحالى مىكرد بلكه كف هم مىزد ! در نتيجه اين عمل عاقّ دارين شد و در دنيا به تير غيبى كشته شد تا آخرت چه شود . در هر صورت مسلّم است كه شير خبيث اثر شوم خود را در انسان مىگذارد .

قضيهء نمرود

باز هم شاهد اين مدّعا قصّهء نمرود است . خطاب به عزرائيل رسيد : از وقتىكه قبض ارواح را در دست تو قرار دادم آيا تاكنون دلت به حال كسى سوخته ؟ عرض كرد : پروردگار من بر تمام بندگانت رقت مىكنم ولى بنده و مأمورم . خطاب رسيد : بر چه كس در اين مدت دلت بيشتر سوخت ؟ عرض كرد : امر فرمودى وقتى كه كشتى را در دريا غرق كنم و اهل آن را تماما قبض روح نمايم ، مگر زنى را كه تازه زاييده بود و طفلش را در بغل داشت و بر تخته پاره‌اى برآمده و به آن چسبيده بود و امواج دريا او را به اطراف مىانداخت . در آن هنگام ، امر فرمودى مادر آن طفل را قبض روح كنم و آن طفل بدون مادر ، بىشير بالاى آن تخته پاره ماند . در آن وقت بسيار رقت كردم به حال آن طفل . خطاب رسيد : آيا مىدانى ما با آن طفل چه معامله كرديم ؟ امر فرموديم تا موج دريا او را افكند در جزيره خوش آب و هوايى . به باد فرمان داديم كه خاك و خاشاك بر بدنش