بر روى رمل است و گفته شده مانند بناى بر آب است .
فيه ايضا فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله : كسىكه چهل روز حلال بخورد خدا قلب او را نورانى خواهد كرد - خداوند را ملكى است كه هر شب در بيت المقدس ندا مىكند كسىكه حرام بخورد قبول نمىكند خداوند از او نه عمل واجب و نه مستحب را .
فيه ايضا نقل از ابن ابى الحديد است مىگويد : سفيان ثورى شريك قاضى را ملاقات كرد .
به او گفت بعد از اسلام و فقه و صلاح ، قضاوت را عهدهدار شدى . جواب داد مردم را چارهء از داشتن قاضى نيست . سفيان گفت : مردم شرطه هم لازم دارند - فافهم .
ايضا مسعودى در « مروج الذهب » مىنويسد : فضل بن ربيع مىگويد : شريك قاضى داخل شد بر مهدى عباسى ، مهدى او را گفت ناچارى كه يكى از سه پيشنهاد مرا قبول كنى .
گفت : يا امير المؤمنين آنها كدام است ؟ گفت يا بايد قضاوت را قبول كنى و يا معلّم اطفال من شوى و يا به خوردن يك وعده خوراكى حاضر شوى ؟ شريك فكرى كرد و گفت :
خوردن خوراك در نزد من آسانتر است و آن را قبول نمود . خليفه طبّاخ را گفت طعامى مهيّا كن كه مركّب باشد از مخ و شكر طبرزد و عسل . هنگامىكه شريك قاضى از خوردن غذا فراغت يافت ، طبّاخ خليفه را گفت : يا امير المؤمنين ! پس از اين خوراك قاضى هرگز رستگار نخواهد شد . فضل بن ربيع مىگويد بهخدا قسم هم بچههاى خليفه را درس گفت و هم قبول قضاوت كرد و حقوق او را خليفه به صرّافى حواله كرد تا بپردازد و چنين مرسوم بوده كه صرّاف مقدارى از حواله را براى خود كم مىگذاشت و مابقى را مىپرداخت و قاضى مىخواست تمام حواله را دريافت نمايد . صرّاف او را گفت كه : تو گندم به من نفروختى كه آنقدر سختگيرى مىكنى . شريك گفت : بهخدا قسم فروختم چيزى را كه از گندم بالاتر و بزرگتر است ؛ فروختم به او دين خود را . « 1 »
ابن خلّكان مىگويد : در زمان مهدى عباسى قاضى كوفه شد و چون موسى هادى ، خليفه شد او را عزل كرد . اسم او شريك بن عبد اللّه بن سنان بن انس نخعى كوفى بود ، تولّدش در خراسان . بعضى ديگر گفتهاند : اول در واسط والى خلافت شد ، بعد قاضى كوفه گرديد و در همانجا از دنيا رفت . « 2 »
ايضا از حضرت رسالت پناه روايت شده كه فرمود : لقمه حرام چون در شكم كسى قرار
هامش
( 1 ) . « سفينة البحار » 2 / 831 .
( 2 ) . « سفينة البحار » 2 / 830 .