تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
موجب ضرر ايشانست . اگر او را بازدارند ، خود زنده مانند و او هم زنده ماند و اگر واگذارند تا كشتى را سوراخ كند آب داخل كشتى شده اعلا و اسفل همه غرق شوند . » اكنون در مقام تطبيق اين مثل ، اهل طبقه بالا اهل علمند و اهل طبقه زيرين اهل جهلند . و احتياج طبقه زيرين به آب دانش كه حيات دل به آنست ثابت است . اگر اهل جهل مزاحم اهل علم شوند به تعلم به مقتضى
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » *
« 1 » اگرچه اسباب اذيت اهل علم باشند كه وقت خود را صرف گفت و شنيد با آنها كنند و ارشاد ايشان نمايند ، اولى است به حال فريقين تا اينكه اهل علم براى تن‌آسانى خود جهال را به حال خود واگذارند تا خود آنها انديشه‌ها كنند و آرا و عقايد به هوا و ظن خود مقرر دارند و به كار بندند . زود باشد كه آراى باطله و عقايد و روشهاى نامستقيم در ارض انتشار يابد و كار جهان به آن بگردد . آنگاه اهل جهل هلاك شوند . چنانچه ظاهر است و أهل علم نيز هلاك گردند به دو سبب : يكى آنكه چون جهل غالب شود عالم را فروگيرد و عالم را از علم خود بلغزاند و جاهل سازد ؛ همچون رودخانه‌اى كه چون آبش طغيان كند فيل را بلغزاند . دوم آنكه عالم به علم خود كار نتواند كرد و كمال نفس در علم و عمل است و رونق و نمو به عمل است . كار او خام و ابتر بماند و به غايت خود نرسد ؛ همچون درودگرى كه ميخ و چوب نيابد هرگز درى نسازد و تخته‌اى نتراشد . از او تا آنكس كه درودگرى نداند فرقى نباشد . پس وظيفه اخوان‌الهيين كه رغبت به تجديد دين و احياى سنن سابقين دارند آنست كه دست از تواصى به حق و صبر بر ندارند تا به مقدارى كه بتوانند صحايف تعليم و تعلم منشور دارند و مجالس اخوان را از مذاكره علم نافع و موعظه حسنه خالى نگذارند ؛ به شرط محافظت بر طريقه سلف و آن اجتماع است خالى از جدال و مراء و محافظت است بر وقار و تودّد . « 2 »

شرح حال مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى ملكى

نظر به اينكه حضرت حجة الاسلام مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى صاحب كتاب « مراقبات السنه » و « اسرار الصواة » و « لقاء اللّه » ، استاد حقير بودند . لازم دانسته شد شمه‌اى مختصر از حالات ايشان را ذكر نمايم .
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ( 16 ) ، آيه 43 . سورهء انبياء ( 21 ) ، آيه 7 . ( 2 ) . جنة العاليه ص 41 ، جزء دوم .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 215 | حسين فاطمى