تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
عطا كند تو را فوز و رضوان و خدمتكار تو گرداند حور و علمان و بگرداند تو را از اولياء و محبين رحمان . در همان شب قاضى در خواب ديد كه داخل شد در فضاى بوستان بىنظيرى كه در او قصرهاى دلكش است . خواست داخل آن قصور شود ، رضوان و حاجب مانع شدند . قاضى سبب پرسيد . رضوان فرمود : اين از آن تو بود اگر به نيكويى رفتار كرده بودى با سيده و ليكن از تو گرفته شد و داده شد به سيدوك مجوسى . پس قاضى ترسان و هراسان از خواب بيدار شد . فورا سوار شد و آمد در منزل « سيدوك » و داخل شد بر او . گفت : چه عمل نيك در اين ايام كردى ؟ سيدوك جواب داد : هفت روز است كه مستم از آنچه مىگويى خبرى ندارم كه كارى كرده باشم . قاضى گفت : نه چنانست كه مىگويى ، فكر و تأمل كن . غلامان گفتند : تو به آن زن سيده در اين ايام چهار صد اشرفى و پنج دست لباس دادى . قاضى گفت : مىفروشى ثواب اين عمل خير را به ده هزار اشرفى . مجوسى گفت : چه باعث شده تو را بر اين معامله . گفت : چنين و چنان در خواب ديدم . مجوسى گفت : هر عمل مقبولى گرانبهاست . اكنون كه دانستم كه عمل من مقبول شده ، مرا امكان فروش آن نيست . دست خود را دراز كن كه من شهادت مىدهم به وحدانيت خدا و رسالت محمد صلّى اللّه عليه و آله . پس شهادتين گفت و اسلامش نيكو شد و علويه را طلبيد و نصف مالش را به او داد .

نظر قهرى نمودن ميرفندرسكى به ميرداماد نقل از جنة العاليه نهاوندى

معروف است كه مير ابو القاسم فندرسكى عليه الرحمه در زمان ثالث المعلمين آميرزا محمد باقر داماد - قدس اللّه روحه - وارد شهر اصفهان شد و در يكى از مقابر تخت فولاد منزل گرفت و كسى او را نمىشناخت و معرفت به حالش نداشت . تا آنكه مرحوم شيخ بهائى ، زاد اللّه بهائه فى الجنان ، به‌واسطه كثرت ترددش در تخت فولاد ، فى الجمله معرفتى به حال ميرفندرسكى حاصل نمودند و دانست كه او از علماء عاملين و عرفاى شامخين است . تا آنكه روزى بهائى از براى استفاده از محضر ملائك منظر ميرداماد وارد شده ، مىبيند مير برو در افتاده و حالتى به او دست داده كه نزديك است روح از بدنش مفارقت كند و تلامذه و اصحاب تماما حيران و سرگردان به دور آن جناب حلقه ماتم‌زده و صداى ناله و شيون از خانواده و اهالى ميرداماد مسامع ساكنين سبع و شداد را پر