و الأفلاك قسىّ و الحوادث سهام و الإنسان هدف و الرامي هو اللّه تعالى فأين المفرّ ؟ ؛ يعنى :
عالم كروى است و تكيه بهجايى ندارد و افلاك به منزله كمانهاست و حوادث روزگار تيرهاست و انسان هدف آن تيرهاست و رهاكنندهء تيرها حق تعالى است ، پس فرارگاه كجاست ؟ . و قرار بهسوى كيست ؟ » چون رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيد ، فرمود : « ففرّوا إلى اللّه فرمود : محل فرار قرب و جوار پروردگار است تا اينكه از سهام حوادث روزگار ايمن شويد . » چنان كه در دعاها وارد است كه « أعوذ بك منك و أعوذ بعفوك من سخطك » فرار به حق تعالى به اقبال و توجّه و دعاست . اگر بنده با قلب حاضر متوجه حق تعالى شود و عرضه بدارد حال خود را به حق ، البته پروردگار كريم چنين كس را از درگاه كرمش رد نخواهد فرمود . چنانچه در قضيّه بيوه زنى كه كسان ملكشاه سلجوقى گاو او را كشته بودند و خورده بودند كه قبلا نگاشته شد .
تأمل كنيد در قضيّه پوريا هنگامىكه خواست با پهلوان پايتخت كشتى بگيرد ، متذكر حال مادر او شد . با خود گفت : اى پوريا ! اگر اين جوان را به زمين زنى با آه مادر پير او چه خواهى كرد ؟ اين قصه به تفصيل در جلد اوّل « جامع الدّرر » درج شده .
[ خاقانى ]
بترس از تيرباران ضعيفان در كمين شب * كه هركس ضعف و نالانتر قوىتر زخم پيكانش
بترس از آه مظلومى كه بيدار است و خون بارد * تو خوش خفته به بالينى و تو بارد سيل بارانش
دو قضيه از ملا على طهرانى
در اينجا مناسب ديدم قصهاى از مرحوم حاج ميرزا خليل ذكر نمايم و آن قصه مطابق نقل عالم جليل مرحوم حاجى ميرزا حسين نورى است كه در كتاب « كلمهء طبيه » اش ذكر فرموده . مىفرمايد :
* مرحوم خلد آشيان حاج ميرزا خليل طهرانى كه در سداد و صلاح و فنّ طبّ ، سرآمد دهر و مقبول عامّه و خاصّه و مطبوع و محبوب همه علماى عراق بود ، پدر عالم جليل و شيخ نبيل شيخنا الأكرم و مولانا الاعظم الحاج ملا على طهرانى ، أعلى اللّه تعالى مقامه ، نقل كرد كه : من در علم طب چندان درسى نخواندم و استادى نديدم . همه اين مهارت و بصيرت از بركت دادن يك نان بود . و آن چنان بود كه در جوانى به قصد زيارت حضرت معصومه عليهم السّلام مشرف شدم بقم . و در آنجا بلكه در جاهاى ديگر هم گرانى سختى بود كه