ميكشى ! بعضى گفتهاند : مزاج و شوخى مروت را مىبرد و توليد كينه بين دو طرف مىنمايد . « 1 »
و فيه اشعار مولوى
آسوده كسىكه در كم و بيشى نيست * در بند توانگرى و درويشى نيست
فارغ ز غم جهان و از خلق جهان * با خويشتنش به ذرّهاى خويشى نيست
عربية
كيف السبيل الى مرضاة من غضبا * من غير جرم و لم اعرف له سببا
رباعى
اى جان ! ز دل تو بر دل من راه است * و ز جستن آن راه دلم آگاهست
زيرا دل من چون آب صافى باشد * هم صافى آب آينهدار ماه است
بىيار نماند آنكه با يار بساخت * مفلس نشد آنكه با خريدار بساخت
مه نور از آن گرفت كز شب نرميد * گل بوى از آن يافت كه با خار بساخت
جمال يوسف ار دارى به حسن خود مشو غره * صفات يوسفى بايد ترا تا ماه كنعان شد
نه هر سنگ از بدخشان است لعلش مىتوان گفتن * بسى خون جگر بايد كه تا لعل بدخشان شد « 2 »
در فضيلت درخواست از خدا
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : الا ادلّكم على سلاح ينجيكم من أعدائكم و يدّر ارزاقكم ؟ قالوا بلى ، قال صلّى اللّه عليه و آله تدعون ربّكم باللّيل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدّعاء . « 3 »
ترجمه : فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله : آيا دلالت نكنم شما را بر سلاحى كه نجات بدهد شما را از دشمن و ببارد بر شما روزى را ؟ عرض كردند : بلى اى رسول خدا ! فرمود : بخوانيد پروردگار خود را در شب و روز بدرستىكه سلاح مؤمن دعا است .
و قال امير المؤمنين عليه السّلام الدّعاء ترس المؤمن ، و متى تكثر قرع الباب يفتح لك . « 4 »
ترجمه : فرمود مولا على عليه السّلام دعا سپر مؤمن است بدرستىكه درى را كه زياد بكوبند باز خواهد شد .
هامش
( 1 ) . انيس الادباء 150 .
( 2 ) . اشعار در حاشيه صفحات 149 و 150 و 151 كتاب « انيس الادباء » مىباشد .
( 3 ) . الكافى 2 / 468 .
( 4 ) . الكافى 2 / 468 .