تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
سودى نداشت . بنيان مجلس شورا محكم و سد محكم شكسته شده بود ؛ يعنى نورى را به دار كشيده و كشته بودند ، ديگر نه احتياجى به ساير علما داشتند و نه بيم و خوفى از آن‌ها و هر كس را كه مخلّ كار خود مىديدند به حسابش مىرسيدند و بهر نحوى كه مىشد آنها را يكى پس از ديگرى از بين بردند ، حتى كسانى را كه امضاء كرده بودند و بعدا فهميدند كه اشتباه كردند . اكنون اين ميوه‌هاى گوناگون كه به مقتضاى سنوات مىرسد كه هريك از آنها هزار مرتبه بدتر از زقوم جهنّم است و به خورد مردم داده مىشود ، همه و همه بار همان درختى است كه دست به دست هم دادند و آبياريش كردند تا ثمراتش ظاهر و هويدا شد و آنها را تحويل ما و زنان و اطفال بىگناه ما دادند و رفتند . اكنون در انتظار ثمرات شومترى باشيد كه تاب تأمّل و مقاومت در مقابل تلخىهاى جانگذاز آن را نداشته باشيد ، باز هم به خود نمىآييم و به خدا برگشت نمىكنيم .

قضيه مالك دينار از كتاب « خلاصة الاخبار »

مالك دينار گويد كه : وقتى قصد حج كردم چون ميان باديه رسيدم ، بازى ديدم كه مىپرد و گرده نانى در منقار دارد . گفتم : سبحان اللّه ! باز در باديه و گرده نان ! در اين سرّيست . راه بگرداندم و در اثر باز رفتم . چون ميلى راه طى كردم ، باز به سر چاهى آمد و به درون چاه رفت . پس من هم بر لب چاه آمدم . نگاه كردم ديدم مردى در ميان چاه است و دست و پا و چشم او بسته و به پشت اوفتاده . باز بر سينه او نشست و نان را با منقار پاره‌پاره كرده و در دهان آن مرد مىگذاشت ، چون نيمى از نان را بدين منوال به خورد او داد باز پريد و در اندك زمانى برگشت و منقارش را پر از آب كرده بود و در دهان آن مرد كرد . چون اين حال مشاهده كردم ، نزديك رفتم و سلام كردم و گفتم : اى مرد ! چه كسى ؟ و از كجايى و اين چه حالت است ؟ گفت : مردى هستم از خراسان و به حج مىرفتم . چون به اينجا رسيدم ، دزدان مرا گرفتند و اسباب مرا غارت كردند و مرا با اين حال در اين چاه انداختند . دو روزى بگذشت كه از گرسنگى و تشنگى طاقتم نماند . سربرداشتم و گفتم : بار خدايا به فريادم برس . خداى تعالى اين مرغ را بر من گماشت كه هر روز دو مرتبه مىآيد و مرا نان و آب مىدهد . مالك گويد كه : دست و پاى وى را گشودم و از چاهش بيرون آوردم . آوازى آمد كه : اى مالك ! چنان كه تو او را از چاه دنيا خلاص كردى ، ما نيز
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 177 | حسين فاطمى