قضيهء سه قبر كه به هر يك دو بيت شعر نوشته بود
حكى عن بعضهم أنه قال : مررت في مهاجراتي ببعض القرى فاذا أنا بثلاثة قبور على هيئة واحدة على مكان مرتفع من الأرض مكتوب على كلّ واحد منهم بيتان على أحدها :
و كيف يلذّ العيش من هو عالم * بأن إله الخلق لابد سائله ؟
فيأخذ منه ظلمه بعباده * و يجزيه بالخير الذي هو فاعله
و على الثانى مكتوب
و كيف يلذ العيش من كان موقنا * بأن المنايا بغتة سيعاجله ؟
فيسلبه ملكا عظيما و بهجة * و يسكن في القبر الذي هو جاهله
و على الثالث مكتوب
و كيف يلذ العيش من كان سائرا * إلى سفر يبلى العظام منازله ؟
و يذهب ماء الوجه منه و حسنه * صريعا و يبلى جسمه و مفاصله ؟ « 1 »
حكايت كردهاند كه شخصى گفت : من در مسافرتهاى خودم وقتى به قريهاى گذر كردم ، سه قبر ديدم به يك هيأت در محل مرتفعى از زمين كه بر هر يك از آن سه قبر دو بيت نوشته بود . بر يكى از آنها نوشته بود : چگونه لذت مىبرد از زندگانى كسىكه مىداند كه خداوند و خالق خلق ناچار از او سؤال خواهد كرد ؟ پس مىگيرد از او ظلمى كه بر بندگان خدا كرده ؛ يعنى انتقام ظلم او را مىگيرد و به او جزا مىدهد عمل خوبى كه كرده باشد .
و بر قبر دوم نوشته بود : چگونه لذت از زندگانى مىبرد كسىكه يقين دارد كه مرگها او را ناگهان به عجله مىربايند و ملك سرور و خوشى بزرگ را از او مىگيرند و مسكن مىدهند او را در قبرى كه نمىداند ؟ يعنى از عالم او خبر ندارد .
و بر قبر سوم نوشته بود : چگونه لذّت مىبرد از زندگى كسىكه سير مىكند در سفرى كه منازل آن استخوانهاى او را مىپوساند و آب و رنگ و حسن او را به سرعت مىبرد و ميپوسد جسم و مفاصل او ؟ يعنى در قبر و سفر مرگ .
هامش
( 1 ) . انيس الادباء 162 .