اشعار جناب امير عليه السّلام در مذمت ملاقات شخص محتاج حاجب ترشرويى را
لقلع ضرس و ضنك حبس * و نزع نفس ورد امس
و حمل عار و نفخ نار * و بيع دار بعشر فلس
وقود قرد و نسج برد * و دبغ جلد به غير شمس
و قتل عم و شرب دم * و حمل غم و نقل رمس
أهون من وقفة بباب * تلقاك حجابها بعبس
حاصل مضمون اشعار حضرت : هر آينه كندن دندان و تنگى زندان و بيرون رفتن جان و برگردانيدن ديروز و تحمل عار و دميدن آتش و فروختن خانه به ده فلس كه پول كمى است و كشيدن ميمون و بافتن سرما و دباغى پوست بدون آفتاب و كشتن عموى خود و خوردن خون و كشيدن اندوه و زنده به گور رفتن آسانتر است همه اين كارها ، از ايستادن در خانهاى كه نظر كنند دربانهاى آن به تو با روى ترش .
ترك احسان خواجه اوليتر * كه احتمال جفاى تو است به آن .
قضيه عجيبه روز عاشورا
حكايت يكى از مردان خدا كه در كوه الوند مجاور بوده و شنيدن يكى چند نفر از علماء قضيه عجبيهاى كه در روز عاشورا از حيوانات ديده بوده :
حاج ميرزا حسين نورى در دار السلام حكايتى نقل كرده مىفرمايد : خبر دادند به من سه نفر از اوثق ارباب فضل و كمال و تقوا : مستغرق بحار يزدانى آقا على رضاى اصفهانى ، همشيرهزاده فخر العلماء الكاملين حاج محمد ابراهيم كلباسى اعلى اللّه مقامه كه يگانه عصر خود بوده در بسيارى از صفات پسنديده و جنابان عالمان كاملان ميرزا محمد باقر و ميرزا محمد اسماعيل كه هر دو امام جماعت بودند در مسجد بالا سر موسى بن جعفر دو خلف الصدق عالم جليل مرحوم آخوند ملا زين العابدين سلماسى صاحب كرامات باهره و مقامات ظاهره ، هر سه از آن مرحوم نقل كردهاند كه گفت : چون از سفر زيارت على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحية و الثناء - مراجعت كرديم ، عبورمان افتاد در نزديكى همدان به كوه الوند . پس در آنجا فرود آمديم . فصل بهار بود . همراهان مشغول زدن خيمه شدند و من نظر در دامنه كوه مىكردم . چشمم افتاد به چيز سفيدى . چون دقت كردم ،