مىخواهم . گفت : به چشم و رفت انبانى آورد سربسته و گفت : اين مقدار است . گفتم :
بهاى آن چند است ؟ گفت : آنكه ترا امر كرده ، مرا نيز امر فرموده كه از تو بها نگيرم . پس به دوش كشيدم و نماز صبح را هنگام بالا رفتن به كوه كردم ، با تعجيل از ترس فوت شدن وقت . و اين فضلى است از خداوند به هركس كه خواهد مىدهد . جناب آخوند مىگويد :
در نزديكى دامنه كوه ، جماعتى صحرانشين بودند كه داراى گوسفند بودند . كسى را نزد آنها فرستاديم كه قدرى دوغ و پنير بگيرد . پس آنها از فروختن امتناع كردند و او را با دست خالى بازگردانيدند . ساعتى نكشيد كه عدهاى از آنها رو به ما آمدند با حال اضطراب و گفتند : چون از فروختن دوغ و پنير به شما امتناع كرديم و فرستاده شما را با دست خالى بازگردانيديم . در گوسفندان ما مرضى پيدا شده كه ايستاده مىلرزند تا آنكه مرده مىافتند به زمين . گمان داريم اين جزاى كاريست كه نسبت به شما كرديم . به شما پناه آورديم كه اين بلاء را از ما بگردانيد . دعايى بر ايشان نوشتم و گفتم : بالاى چوبى بياويزيد و در ميان گوسفندان نصب كنيد . گرفتند و رفتند . بعد از ساعتى تمام مردان ايشان برگشتند و با خود دوغ و پنير و بره زياد آوردند كه نتوانستيم جمعآورى كنيم . آنگاه من به نزد عابد رفتم . فرمود : حادثه عجيبى ميان شما و اين چادرنشينان روى داده . يكى از اجانين ساكن اين مكان به من خبر داد برفتن يكى از شماها براى خريد دوغ و غيره و امتناع آنها از فروش و اذيت كردن فرستاده شما و دست خالى برگردانيدن او را و تعصب كردن اجانين اين جا براى شما و تلف كردن گوسفندان آنها را و پناه آوردن ايشان بهسوى شما و دعا گرفتن ايشان از شما كه مشتمل بود بر تهديد و وعيد گروه جن . پس عابد فرمود : آنها چون نوشته شما را ديدند ، به يكديگر مىگفتند : حال كه خودشان از اينها راضى شدند ، ما را تهديد مىكنند . دست از گوسفندان ايشان برداريد . آنگاه عابد دست برد زير فرش خود و آن دعا را به من داد . و نام او حسين زاهد بود .
توبه شاهرخ بهادر به دست سيد نعمت اللّه جزايرى ( اعلى اللّه مقامه )
در تذكره دولت شاه سمرقندى است كه : توبه سلطان اعظم شاهرخ بهادر ، انار اللّه برهانه ، در خدمت حضرت سيد نعمة اللّه كهپانى به اين لحاظ شد كه سيد را مشرب و مقام عالى بوده در نزد حكام و اهل دنيا و همواره به خدمتش هديهها و طعامها مىفرستادند و سيد از آن طعامها و هديهها صرف فرموده و به مستحقان مىرسانيد . شاهرخ از سيد سؤال