مستجاب فرموده و مرا به لسان جبرئيل از آن آگاه فرمود .
نامه يكى از بزرگان در باب موعظه و ارشاد
قطب بن محيى خرقانى در ضمن يكى از مكاتيب خود نوشته : اخوان الهيين گمان نبرند كه روز قيامت منحصر است در قيام نماز . ايستادگى به نشر علم و موعظه صالحه ، اجل و افضل عبادات است و اهل روزگار ما ، بهواسطه مداخله نيات فاسده خود ، آن نيّات حسنه خود را از موضع و موضوع خود بگردانيده و خشوع و وقار از آن ببردهاند و تعليم و تعلّم را امرى ساختهاند ، شبيه به كشتىگيرى كه جماعتى در ميدان به آن ايستادگى نمايند و معركه برانگيزند . و وعظ را از قبيل قصهخوانى ميدان ساختهاند . اين جماعت راهزنان راه خدايند و قطاع الطريق هدىاند
« كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً »
« 1 » براى امثال ايشان نازل شده است .
بايد جماعت اخوان الهيين وفّقهم اللّه لاحياء سنن السّالفين ، به طمس « 2 » اين بدعت و احياء آنچه سنت است ايستادگى نمايند و روش تعليم و تعلمى به ميان آرند كه هم درس باشد و هم موعظه ، چنانچه طريق اسلاف ما چنين است رحمهم اللّه . محفوف به وقار و سكينه و انصاف و حلم و رزانت ، بعيد از هوى و نفسانيت و غضب و ترك ادب . اگر چنين كنند ، آن افضل طاعات و اجل عبادات باشد . بايد چون اين مجلس كثير الخير انتظام يابد . بايد اخوان در حضور آن تقصيرى ننمايند و بىعذرى صحيح از آن تخلف نكنند . براى آنكه معلوم نيست كه كلمه خداى عز و جل كه نجات شخصى به آن متعلّق ساخته ، كدام و در كدام وقت خواهد شنيد ؟ « 3 »
قناعت
از مسلمة بن عبد الملك نقل شده كه گفت : بامدادى به خانه عمر بن عبد العزيز رفتم در اندرونى كه بعد از فجر آنجا تنها بود . كنيزكى آمد و طبق خرما آورد و قدرى از آن را برداشت و گفت : اى مسلمه ! اگر مردى اين را بخورد و آبى بر سر آن بياشامد آن را بس
هامش
( 1 ) . سورهء جمعه ( 62 ) ، آيه 5 .
( 2 ) . طمس يعنى ويران ساختن .
( 3 ) . مكاتيب ص 290 مكتوب 152 .