تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
داده به كسى . كسىكه بخل كند به نعمت خدا و حال آنكه در خزينه خداوند هست نه در خزينه او ، اين كس بخلش اعظم است . و حسود كسى است كه بر او دشوار است كه خداوند از خزينه خود چيزى از علم يا مال يا نعمت ديگرى به كسى عطا كند و دوست دارد كه نعمت از او زائل شود ولو به خود شخص حسود چيزى از آن نعمت نرسد و اين منتهاى خباثت است . پيغمبر فرمود : حسد حسنات را مىخورد چنان كه آتش هيزم را . « 1 » و نمىرسد به حقيقت ايمان بنده ، ما دامى كه دوست نداشته باشد براى مؤمن آنچه را كه براى خود دوست دارد . بلكه سزاوار اين است كه مؤمنين را شريك و سهيم قرار دهد در رفاهيت خود و گرفتاريهاى خويش ؛ زيرا كه مؤمنين مانند يك بناء مىباشند كه بعضى به بعضى بستگى دارد يا مثل يك بدنند كه اگر يك عضو آن به درد آيد ساير اعضاء متألم مىشود . اگر اين معنى را در خود نمىبينى يعنى اهل اين نيستى كه مؤمنين را با خود شريك بدانى ، پس مشغول شدن تو به خلاصى از اين مهلكه ( يعنى اين بىقيدى و در بند ديگران نبودن ) مهم‌تر است ، براى تو از مشغول شدنت به فروع نادره و علم خصومات . و امّا ريا شرك خفى است و يكى از دو شرك است و ريا طلب عزت است در قلوب مردم تا به‌واسطه آن به رياست برسد . و دوست داشتن جاه و عزت همان هواى هلاك كننده متتبع است كه ذكر شد و اكثر مردم از اين مرض در هلاكت‌اند ، مخصوصا اهل علم . اگر انصاف دهند مىفهمند بيشتر چيزى كه در او هستيم از علوم و عبادات ( چه رسد به عاديات ) وادار نكرده است آنها را مگر نمودن به خلق و اين نيّت از بين مىبرد اعمال را . حتى در اخبار وارد شده كه روز قيامت أمر مىشود شهيدى را در آتش برند . مىگويد : خدايا ! من در راه تو شهيد شده‌ام . جواب به او مىدهند كه : تو براى اين جهاد كردى كه بگويند شجاعى و همان شهرت تو اجر و مزد توست . و هم‌چنين گفته مىشود به حاجى و قارى و عالم . امّا عجب و كبر و فخر درديست كه علاجش مشكل است و آن نظر كردن شخص است به خود ، به چشم عزت و بزرگى و نظر به غير به چشم حقارت و علامت آن در ظاهر به زبان منم زدن است . همچنانكه ابليس لعين گفت : من بهتر از آدمم . و ثمره عجب در مجالس ،
هامش
( 1 ) . مجموعه ورام 1 / 126 .