خود را همه مقهور و در اقطار عالم متفرّق و متشتّت اينها براى امرى است . قد قضا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گريه كرد اشك او جارى شد به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : صبر كن ! صبر كن تا امر نازل شود و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم براى تو در هر روز اجر مىباشد بهقدرى كه دو ملك كاتب احصاء نمىتوانند نمايند ! اگر امر ممكن شد براى تو پس شمشير پس قتل قتل پس مردم برگردند به امر خدا و امر رسول او تو بر حقّى و دشمنان تو بر باطل و همچنين ذريّهء تو از بعد تو تا روز قيامت . « 1 »
مناظرهء ابو الحسن على بن ميثم
ابو الحسن على بن ميثم از متكلّمين امامية نسبش منتهى به ميثم تمّار مىشود . در زمان مأمون و معتصم است و از براى او است مناظراتى با ملاحده از جمله شيخ مفيد رحمه اللّه نقل فرموده است كه روزى على بن ميثم وارد شد بر حسن بن سهل در حالىكه يكى از ملاحده در پهلوى حسن نشسته بود و مردم از او عظمت و احتشام عظيم داشتند على گفت امروز چيز عجيبى ديدم ! گفتند به او : چه ديدى ! گفت : يك كشتى ديدم كه بدون ملّاح مردم را از جانب دجله بهجانب ديگر مىبرد و هيچ ناخدا و كشتيبانى با وى نبود .
آن مرد ملحد با حسن بن سهل گفت : اصلحك اللّه ! گوش به حرف اين مرد مده كه ديوانه است . گفت : براى چه ؟ گفت : براى اينكه خبر مىدهد كه كشتى كه چوب و جماد است و ابدا شعور و عقل و قوّت و حيله ندارد مردم را به خودى خود بدون انسان از آب عبور مىدهد . اينكه ابو الحسن على بن ميثم گفت : اين مطلب عجيبتر است يا آبى كه از آسمان مىبارد بدون اينكه مدبّرى و خالقى آن را بفرستد و همچنين روئيدن گياه و درخت چگونه منكر مىشوى كه كشتى بدون ملّاح حركت مىكند امّا اين عجائب آسمان و زمين را بدون خالق و صانع اعتقاد مىكنى . آن ملحد مجاب و مفحم « 2 » شد .
همصحبت نادان مشو
اشعارى در مذمت مجالست با نادان ديدم نوشته شد :
گر چاه به ناخن كَنى و كوه به مژگان * يا لب بخراشى همه آژيدهء سوهان
هامش
( 1 ) - احتجاج طبرسى ، 1 / 291 .
( 2 ) - و كلمته حتّى افحمته اذا اسكتته فى خصومته ( مجمع )