تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
الكف لونجى من النار ! چقدر اين دست نرم است اگر از آتش نجات يابد ! پس فضيل برخاست به نماز ايستاد هارون به گريه درآمد چون سلام نماز را داد هارون گفت : آخر سخن بگو ! پس فضيل گفت : پدرت عباس عمّ مصطفى بود درخواست نمود كه مرا بر قومى امير گردان ، فرمود : « يا عمّ ! بك نفسك » ؛ يعنى تو را بر تو امير مىگردانم . يعنى نفس تو بر طاعت خدا بهتر است از آن‌كه هزار سال خلق طاعت تو نمايند ، « لأنّ الامارة يوم القيامة ندامة » ؛ مىترسم از روى نازنينت كه به آتش دوزخ بسوزد و زشت گردد « كم من وجه صبيح فى النّار يقبح و كم من أمير هناك أسير » ؛ چه بسيار صورت خوشگل است كه در آتش قبيح و زشت مىشود و چه بسيار از امراء و فرمانروايان مىباشند كه در آتش جهنم اسير مىشوند . آخر الامر ، هارون هزار اشرفى كه در صرّه‌اى بود پيش فضيل نهاد گفت : از مال حلال و از ميراث مادر من است . فضيل گفت : اين همه پندهاى من تو را سود نداد و اين‌جا هم آغاز ظلم مىكنى و بيدادگرى پيش گرفتى من تو را به نجات مىخوانم و تو مرا به گرانبارى . من مىگويم آنچه دارى به صاحبان آن بازده تو به ديگرى كه نبايد بدهى مىدهى . اين بگفت و از پيش هارون برخاست و در به هم زد و رفت . گفت هارون : آه ! او چه مردى است ، مردى به حقيقت ، فضيل است . « 1 » در « كبريت احمر » دارد كه موقعى كه هارون گريه كرد فضيل گفت : زياد كن گريه را ؛ زيرا كه محتاج‌تر در اين شب از تو به گريه سراغ ندارم . حاجب هارون گفت : هلاك كردى امير المؤمنين را ! فضيل گفت : تو اى هامان هلاك كردى او را ! هارون گفت : به حاجب خود : تا مرا فرعون نكرد تو را هامان نكرد . و عقب كار خود رفتند فضيل به نماز ايستاد . در « كبريت احمر » بيرجندى شرحى در شرايط اهل منبر و مستمعين مىفرمايد . رواست بلكه لازم است تدبّر در آنها نموده و به آن فرمايشات عمل نمايند . هيهات ، هيهات ! اين فرمايشات كجا و اهل منبر و مستمعين اين زمان كجا . از جمله مىفرمايد : شرط چهارم اهل مجلس اعلم را اختيار نمايند و شرعا اين مطلب كه تقديم اعلم و افقه در دين باشد همه جا ، جارى است ؛ چنانچه در باب امام جماعت به روايت شيخ در « تهذيب » و صدوق و ديگران كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : من أمّ قوما و فيهم من هو اعلم منه لم يزل أمرهم إلى السفال الى يوم القيمة ؛ يعنى كسىكه پيشنمازى كند براى قومى و
هامش
( 1 ) - تذكرة الاولياء ص 81 باب نهم .