تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
جماعتى و حال آن‌كه داناتر از آن پيشنماز باشد امر اين جماعت روى به پستى و تنزّل مىآورد تا قيامت . مىنويسد بيرجندى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : امام قوم پيشرو آن جماعت است كه ايشان را به درگاه احديّت مىبرد ؛ پس مقدّم داريد افضل خود را . در آن كتاب نيز مىنويسد : در كتاب « فقه الرضا » عليه السّلام مسطور است كه كسىكه بخواند مردم را به ميل به خودش و حال آن‌كه بوده باشد در ميان آنها داناتر از او ، اهل بدعت و ضلالت است . ايضا در آن كتاب است محمّد بن ابراهيم نعمانى نيز مثل آن را در « كتاب غيبت » ذكر كرده است و در « بحار » و « مستدرك الوسائل » روايت است از حضرت امام حسن عليه السّلام كه فرمود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هيچ امتى امر خود را در عهدهء مردى نمىكنند هرگز و حال آن‌كه اعلم و داناتر از آن مرد دارند مگر آن‌كه امر ايشان هميشه روى به پستى و سفال دارد و از مردم سفله مىباشند تا آن‌كه از آن برگردند و آن اعلم را متولّى امر خود كنند ، انتهى . فرمايش رسول و دلالت اين حديث شريف موافق عقول و كتاب اللّه بر ما نحن فيه واضح است . « 1 » صاحب « احتجاج » از احمد بن حمام كه كنيهء او ابا ثعلبه است از عبادة بن صامت سؤال مىكند در باب تقدّم ديگران بر علىّ بن ابى طالب جوابى عبادة بن صامت به او مىگويد بعد با او مىگويد : ازيدك يا ابا ثعلبة ؛ يعنى زياد بكنم بر آنچه كردند از پامال نمودن حق و اجراء باطل ، انّا كنّا ذات يوم عند النبى صلّى اللّه عليه و آله يك روز خدمت پيغمبر بوديم على بن ابى طالب و ابو بكر عمر آمدند در خانهء رسول صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر داخل خانه شد بعد عمر داخل شد بعد على در عقب سر آنها داخل شد پس گويا خاكستر به روى مبارك آن بزرگوار ريخته شد پس فرمود : يا على ايتقدمانك هذان ؛ آيا اين دو نفر بر تو تقدّم جستند در دخول و حال آن‌كه خدا تو را بر آنها امير قرار داده . قال ابو بكر : نسيت يا رسول اللّه ! و قال عمر : سهوت يا رسول اللّه ! ابو بكر عرض نمود : يا رسول اللّه فراموش نمودم ! عمر عرض نمود : يا رسول اللّه سهو كردم ! رسول خدا فرمود : فراموش نكرديد سهو هم نكرديد ، گويا مىبينم شما دو نفر سلب نمائيد از او ملك او را و بر اين كار شما محاربت با او مىكنيد . دشمنان دين و دشمنان رسول او اعانت مىكنند شما را . گويا مىبينم اهل بيت
هامش
( 1 ) - « كبريت احمر » ص 92 .