تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
گر روى زمين يكسره از اشك كنى تر * با خون دل اندود كنى دشت و بيابان با كوزه تهى سازى اگر بحر خزر را * وانگاه فرو ريزيَش اندريَم عمّان بر دوش كشى رشتهء البرز پس آنگاه * يكباره به تبريز برى يا به صفاهان در جستجوى كعبهء آمال جوانى * با ديده نهى پاى به پيكان مغيلان در ديدهء من كاوه پسنديده‌تر است اين * تا آن‌كه شوى همدم و هم‌صحبت نادان
اين كلمات به خط آقاى حاج فخر الادباء است كه قبلا يادآورى از ايشان شده و آن خط به امضاء ذيل نزد اينجانب ضبط است : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اين اقلّ عباد غلامعلى سالك تهرانى الشهير به فخر الادباء در جمادى الاولى و اخرى 1381 هجرى قمرى به ارض اقدس و مشهد مقدس مشرّف و به افتخار تعزيه دارى حبيبهء خدا حضرت زهرا - صلوات اللّه عليها و على ابيها و بعلها و بنيها - بر حسب تقاضا از مقام محترم سلالة الاعاظم و سليلة الافاخم حضرت مستطاب حجة الاسلام آقاى حاج سيد مرتضى سبزوارى - دامت بركاته العالى - موفق و چند روز مجالس با حقيقتى منعقد و مفتخر گرديده يك روز به مناسباتى فرمودند : مرحوم حاج شيخ محمّد صاحب الزمانى قدّس سرّه كه در قضيهء فاجعهء مسجد گوهرشاد از جوار ثامن الحجج - عليهم الصلاة و السلام - به قصر قاجار مدّتى محبوس و بعدا هم در طهران به رحمت الهى و اصل شدند فرموده بودند : شبى در منام و رؤياى صادقه ديدم حضرت ثامن الائمة - عليه آلاف التحية و الثناء - خرسى را كه خرجينى با نشانه‌هاى مخصوص در دست دارد به من دادند تا از آن پذيرائى كنم از فرط انزجار تجرّى نموده عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مرا به خدمتگذارى خرسى امر مىفرمائى ؟ ! حضرت عليه السّلام به انگشت مبارك اشاره به فضاى بسيار وسيعى پر از خرس به من نمودند ، و فرمودند : من اين همه خرسها را ميهمان‌دارى مىكنم . تو از يكى آنها طفره مىروى در همان اثنا آقاى وثوق اخ الزوجه خودم وارد و به ايشان گفتم : اين خرس را در آن اطاق نگاه‌دار تا من مراجعت نمايم بلافاصله صبح همان شب سيّد محترمى از اهل علم خيلى عظيم الشأن بر من وارد و همان خرجين مخصوص با خصوصيّات رنگ و تسمه و قلاب كه ديده بودم به دستش بود و آقاى وثوق هم تشريف آوردند از ايشان تقاضا نمودم كه آقا را به اطاق ميهمانخانه ببر تا من بيايم مدتى با كمال احترام از آقاى محترم به قدر وسعم پذيرائى مىنمودنم ولى در حين صرف هر نهار و شامى نمىتوانستم خودم را از خنده ضبط نمايم البته آقاى معظّم از ضحك بىاختيار