تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
منعن القليل ينسين الخير و يحفظن الشرّ ، يتهافتن « 1 » بالبهتان و يتمادين « 2 » بالطغيان و يتصدّين للشّيطان فداروهنّ على كلّ حال و احسنوا لهنّ المقال لعلّهنّ يحسنّ الفعال . « 3 » ترجمه : شيخ صدوق رحمه اللّه در « امالى » خود از امام صادق عليه السّلام از پدرش از آباء كرامش عليهم السّلام روايت مىكند : مردى از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام شكايت كرد خدمت حضرت از زنهاى خود ، پس آن حضرت ايستاد و خطبه خواند ، فرمود : اى گروه مردم ! اطاعت نكنيد زنها را بر هر حال و امين ننمائيد آنها را بر مالهاى خود ، تدبير امر عيال را با آنها واگذار ننمائيد ؛ زيرا كه اگر واگذار كرديد آنها را به ارادهء خود به هلاكت مىافتند و از امر صاحب خانه تجاوز مىكنند به‌درستى كه ما يافتيم آنها را نزد حوائجشان ، ورع و پرهيزكارى نيست از براى آنها و نزد شهوت‌هاشان صبر ندارند و آنها ملازم فخر و تطاول‌اند اگر چه پير شوند ، خودبين‌اند اگر چه عاجز شوند ، اگر كم از آنها منع شود بسيار را شكر نكنند نيكى را فراموش نمايند و بدى را در سينهء خود ضبط نمايند در تهمت زدن بىباك‌اند ، پياپى در طغيانند و متصدّى امر شيطانند ؛ به هر حال با آنها مدارا نمائيد با كلام نيكو ، با آنها سخن بگوئيد به رفق ، شايد عمل آنها نيكو گردد .

تفضيل ندادن خود و خود را از غير بهتر نديدن

فى « مجموعة ورّام » عن الصّادق عليه السّلام : و من يرى انّ له الفضل على الاخر فهو من المستكبرين : قال الراوى قلت له : انّما يرى أنّ له عليه فضلا بالعافية اذا رآه مرتكبا بالمعاصى . فقال عليه السّلام : هيهات ، هيهات ! فلعلّه أن يكون قد غفر له ما أتى و أنت موقوف محاسب أما تلوت قصّة سحرة موسى ثم قال عليه السّلام : كم من مغرور بما قد أنعم اللّه عليه و كم من مستدرج يستر اللّه عليه و كم من مفتون بثناء النّاس عليه . « 4 » كسىكه خود را افضل ببيند از غير ، او جملهء متكبّرين خواهد بود ! راوى عرض مىكند براى اين‌كه آن شخص معصيت كار است خود را بهتر مىداند . فرمود امام : چقدر دور
هامش
( 1 ) - تهافت يعنى پياپى آمدن و خود را بر چيزى افكندن « منتهى الارب » ( 2 ) - تمادى يعنى فرو رفتن و مداومت كردن در طغيان . ( 3 ) - « امالى » شيخ صدوق ص 275 ، مجلس 37 . ( 4 ) - مجموعهء ورّام 2 / 137 با اندكى تفاوت .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 398 | حسين فاطمى