تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
بسا شمع رخشندهء تابناك * ز باد حوادث كه افتد به خاك حريفان به يكديگر آميختند * صُراحى شكسته قدح ريختند بتاب امشب اى مه كه افلاكيان * ببينند جان‌بازى خاكيان مگر نوح بيند ز درياى خون * چسان كشتى آورد بايد برون ببيند خليل خداوندگار * ز قربانى خود شود شرمسار محمّد صلّى اللّه عليه و آله سر از غرفه آرد برون * جگرگوشهء خويش بيند به خون مسيحا ببيند گر اين رستخيز * صليب و صلب را كند ريزريز

مناجات و عذرخواهى از گناهان خود

يا رب ز گناه زشت خود منفعلم * از فعل بد و قول كج خود خجلم فيضى به دلم ز عالم قدس بريز * تا محو شود خيال باطل ز دلم گر در دلت از كسى شكايت باشد * و آن درد دلت از او بغايت باشد زنهار به انتقام مشغول مشو * بد را ، بدى خويش كفايت باشد

رباعى

يا رب دل پاك و جان آگاهم ده * آه شب و گريهء سحرگاهم ده در راه خود اول ز خودم بىخود كن * آن‌گه بى خود ز خود به خود را هم ده
* * *
يا رب همه خلق را به من بدخو كن * وز جمله جهانيان مرا يكسو كن روى دل من صرف كن از هر جهتى * در عشق خودت يك جهت و يك رو كن
* * *
يا رب برهانيم ز حرمان چه شود * راهى دهيم به كوى عرفان چه شود بس گبر كه از كرم مسلمان كردى * يك گبر دگر كنى مسلمان چه شود
* * *
يا رب ز دو كون بىنيازم گردان * و ز افسر فقر سرفرازم گردان در راه طلب محرم رازم گردان * ز آن ره كه نه سوى تست بازم گردان
* * *
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 395 | حسين فاطمى