وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ
. « 1 » و تعقّل نمايد معناى حبّ خدا را كه آن يا ثمرهء آن ، كشف حجاب است از قلب بنده تا ملاقات كند به او هر نور و سعادت را ، بعد تعقل نمايد در قوله عليه السّلام « الطهور نصف الايمان » مىفهمد از اينكه مراد از تنظيف و بر طرف نمودن از خود كثافات و قذرها را از ظاهر و باطن مىباشد و نصف ديگر از ايمان عبارت است از زينت دادن به فضيلتها در ظاهر و باطن . مثلا طهارت بدن به وضو و اجتناب معصيت و زينت دادن به عطر و اعمال صالحه و طهارت قلب به تزكيهء قلب از اخلاق رذيله و زينت دادن آن به اخلاق حميده و حسنه و طهارت سرّ به فراموش نمودن ما سوى اللّه و زينت دادن آن به ذكر و ياد خدا پس اگر بگوئيد اطلاق مىشود طهارت در عرف فقها به تنظيف از خبثها و حدثها از كجا اين معناى عام را مىگوئيد ؟ جواب مىگوئيم : هم از نقل مىفهميم و هم از عقل . امّا نقل ، كفايت مىكند فرمايش حق سبحانه در سورهء و الشمس بعد از اين قسمهاى عظيمه :
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
. « 2 » اين تأكيد عظيم دلالت مىكند بر اينكه امر در طهارت قلب اهمّ است به مراتب از طهارت بدن و مناسب از بودن طهارت نصف ايمان اين است كه طهارت قلب مراد باشد كه اهّم است . اما دليل عقل ، اگر تأمّل نمائى تو در لطف خدا از تو خواسته طهارت مكان تو را كه مجاور توست و از تو خواسته طهارت لباس تو را كه چسبيده به بدن توست و از تو خواسته طهارت و پاكى بدن تو را كه قشر و پوست حقيقت توست از اينها علم خواهى پيدا نمود به علم قطعى اينكه حق تعالى مهمل نگذارده طهارت حقيقت و قلب و سرّ تو را از كثافات و رجسهاى معنويه .
و نيز در جاى ديگر از آن كتاب فرموده لازم است بر عاقل به حكم عقلش وقتى كه ديد از شريعت خواست از او طهارت مكان او را كه دوست را از بدن بعد خواست از او پاكى جامههاى او را كه اقرب به اوست و خواسته از او طهارت جلد و پوست او را كه قشر نزديك اوست . جاى ندارد كه غافل شود از تطهير لبّ و حقيقت او كه ذات اوست و او قلب اوست ؛ پس بر او لازم است جدّيت نمايد و كوشش نمايد در تطهير و پاكى قلب بيشتر از پاكى غير او از اعضاء ؛ زيرا كه قلب موضع نظر پروردگار اوست و تطهير كند او را به توبه نصوح ؛ زيرا كه باطن تطهير مىشود به توبه . آيا نشنيده فرمايش حضرت
هامش
( 1 ) - سورهء توبهء ( 9 ) ، آيهء 108 .
( 2 ) - سورهء شمس ( 91 ) ، آيهء 9 و 10 .