جناب خودش كه به چنين مهمانى تشريف نمىبرد عمّالش را هم از رفتن به چنين مهمانى منع مىفرمود . چنانچه قضيّهء عثمان بن حنيف كه از جانب آن حضرت عامل بصره بود كه وقتى به مهمانى رفته بود كه در آن تكلّف و تنوّق « 1 » به كار رفته بود و تغيّر نمودن آن حضرت او را در كتاب « نهج البلاغه » مسطور و در السنه و افواه مشهور است .
بالجمله ؛ احمد عرض نمود كه مقصد تشريف فرمائى شما است حال كه تشريف نمىآورى پس هر كس را كه رأى شريف باشد بفرمائيد تا وعده بگيرم آن وقت شما و ايشان تشريف بياوريد . حضرت جمعى را اسم برد كه اينها را بطلب .
پس احمد آنها را دعوت نمود و در وقت موعود با آن حضرت به منزل احمد كوفى رفتند و صرف غذا نمودند و متفرّق شدند . پس احمد به آن حضرت عرض كرد :
مىخواهم خانهاى كه خريدهام به نظر شريف شما برسد و ببينيد چه خوب خانهاى است ! حضرت فرمودند : اى احمد ! اين خانه خوب خانهاى نيست اين خانه عيبهاى چند دارد يكى آن است كه از خانه خدا دور است و اوقات نماز نمىتوانى به سهولت به مسجد به روى و صداى مؤذّن را نمىشنوى و همسايههاى آن همه اهل غرور و زورند و اهل سرّ نيستند و متّصل تجسّس عيوب مىكنند و ديگر اين خانه به تو وفا نخواهد كرد و ديگر آنكه خود خانه هم خراب خواهد شد و ديگر آنكه عزرائيل روزى پنج مرتبه به اين خانه نظر مىكند و يكيك از اهل آن را مىبرد تا آنكه يكى از آنها را باقى نخواهد گذاشت ، كجا شد كسانى كه پيش از تو ساكن اين خانه بودند ؛ اى احمد ! پولى كه به بهاى اين خانه دادى اگر وكيل نموده بودى مرا خانهاى از براى تو مىخريدم به آن پول كه هيچ كدام از اين عيوب را نداشته باشد .
احمد عرض كرد : الحال جناب شما چنين خانهاى از براى من ابتياع نمائيد . پس رفته و وجهى خدمت حضرت حاضر ساخت . حضرت فرمود : كاغذ و مدادى هم حاضر ساز چون آنها را حاضر ساخت حضرت كاغذ را برداشته چنين نوشتند كه :
فروخت على بن ابى طالب قصرى و خانهاى به احمد كوفى به فلان مبلغ و آن قصر از قصور بهشت است و محدود است به حدود اربعه ، حدّى از آن اتّصال دارد به خانه و قصر خود بايع و حدّى متصل به قصر سيّد عالم حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و حدّى متصل است
هامش
( 1 ) - يعنى غذاى بسيار خوب و لذيذ تهيه كرده بود .