تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
مراد به عاملون كسانى مىباشند كه تجافى از دار غرور نموده‌اند و انابه و بازگشت به دار سرور و خلود دارند و عمل را براى بعد از مرگ مىكنند و غير ايشان جاهلند اگر چه به ظاهر عالم نمايند . « 1 » در « مصباح الشريعة » از حضرت صادق عليه السّلام روايت است : ناچار است مر بنده را از نيّت خالص در هر حركت و سكونى و الّا غافل خواهد بود . خداوند فرموده :
إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا
. « 2 » و فرموده :
أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
. « 3 » نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود به ابوذر غفارى : بايد باشد براى تو در هر كارى نيت حتّى در خوردن و آشاميدن يا اباذر ! مصاحبت مكن مگر با مؤمن ، نبايد بخورد طعام تو را مگر پرهيزگار و نخور طعام فاسقين را و طعام خود را بخوران به كسىكه دوست دارى او را براى خدا ، بخور طعام كسىكه دوست دارد تو را براى خدا . قضيّهء عتاب امير المؤمنين عليه السّلام به عثمان ابن حنيف در « نهج البلاغه » مضبوط است كه چرا مهمانى جماعتى رفتى كه غنى خودشان را دعوت كرده‌اند و به فقيرشان جفا كردند . در « بحار » از وهب بن منبّه روايت نموده كه مردى از بنى اسرائيل قصرى بسيار نيك ساخت و بعد از اتمام آن طعامى پخت و توانگران را طلبيد و فقرا را نطلبيد و هر فقيرى كه آمد داخل شود منع مىكردند و مىگفتند اين طعام را براى تو و امثال تو ترتيب نداده‌اند ؛ پس حق تعالى دو ملك را فرستاد به‌سوى ايشان در زىّ فقرا و به ايشان نيز چنين گفتند پس امر فرمود : آن دو ملك بر زىّ اغنيا وارد شوند چون رفتند ايشان را داخل نمودند و اكرام نمودند و در صدر مجلس نشانيدند پس خدا امر فرمود : آن دو ملك را كه آن شهر و آن كسانىكه در آن شهر بودند به زمين فرو برند . « 4 » مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى نقل مىنمايد از كتاب « عدد السنه » واعظ سبزوارى كه وقتى يكى از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام كه احمد نام داشت در كوفه خدمت آن حضرت شرفياب شد عرض نمود كه خانه‌اى خريده‌ام و وليمهء او را مىخواهم بدهم و جمعى را هم وعده گرفته‌ام حضرت فرمود : مهمانهاى تو كيستند ؟ چون اسامى آن‌ها را بيان نمود فرمود : خانه‌ات بر تو مبارك باد ليكن من نخواهم آمد چه اشخاصى كه تو دعوت نموده‌اى تماما اغنيا هستند و فقير در ميان آن‌ها نيست و من به چنين مهمانى نيايم . و آن
هامش
( 1 ) - « كبريت احمر » ، ص 14 . ( 2 ) - سورهء فرقان ( 25 ) ، آيهء 44 . ( 3 ) - سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 179 . ( 4 ) - بحار الانوار 14 / 493 .