مغنى نيستم از شما اقاربم عذاب را . براى من است عمل من و براى شماست عمل شما و فرمود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله كه امراء و سلاطين چهار صنفاند يك صنف آن است كه خود و عمّال خود را از غير حقّ نگاه مىدارد و به حقّ وامىدارد آن ثواب مجاهد در راه خدا دارد و يك صنف خود را به حق وامىدارد و ليكن عمّال او مىچرند در ميان رعيّت به جهت ضعف آن والى و چنين كسى در معرض هلاكت است و مستحقّ عقوبت است مگر آنكه خداوند بر او رحم فرمايد . و يك صنف عمّال خود را از ظلم بازمىدارد و خود را مىچراند و آن هلاك شونده است . و يك صنف خود و عمال خود را مىچراند و آن با عمّال او جميعا اهل هلاكاند و به من رسيده كه عمر ابن الخطاب مىگفت : خدايا اگر مىدانى كه وقتى كه دو نفر به مرافعه پيش من بنشينند يكى ميل من به او بيشتر است از خويشان من يا بيگانگان ، مرا يك طرفة العين مهلت مده .
يا امير المؤمنين ! از همه امور شديدتر ، قيام به حقّ است و از همه شريفتر ، تقوى و اجتناب از گناهان است و كسىكه طلب كند عزّت را به طاعت خداوند ، خداوند او را بلند و عزيز گرداند و كسىكه طلب كند عزّت را به معصيت ، خداوند او را ذليل گرداند و هذه نصيحتى و السلام عليك . پس برخاست . منصور گفت : إلى أين اوزاعى ؟ گفت : إلى البلد و الوطن باذن امير المؤمنين ان شاء اللّه . منصور گفت : تو را اذن دادم و نصيحت تو را قبول كردم و اللّه الموفق للخير و المعين عليه و به استعين و عليه أتوكّل و هو حسبى و نعم الوكيل . پس گفت : مرا وانگذارى و مثل اين مواعظ را به من مىنوشته باشى كه نصيحت تو قبول است . اوزاعى گفت : افعل ان شاء اللّه تعالى . محمّد بن مصعب گويد كه منصور حكم كرد كه مالى براى اوزاعى آوردند آن را قبول نكرد و گفت از آن بىنيازم و ما كنت لا بيع نصيحتى بعرض الدّنيا كلّها . حقير گويد : در اين روايت عبرتهاى بسيار و شواهد بىشمار است ؛ پس تدبّر كن و مقايسه كن بين ظلمهء عصر ما و واعظين و بين جائرين ماضين و علماى معاصرين ايشان . و همچنين خبر داد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اين زمان چنانكه در « مجموعهء ورّام » روايت است كه عمر ابن الخطاب به شخصى گفت : اقبل النصيحة و لا نعارض بالحميّة فإنّى سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : سيأتى على الناس زمان التزّكية أحبّ إليهم من النّصيحة « 1 » . و در « دعائم الاسلام » و « مستدرك الوسائل » روايت است كه حضرت
هامش
( 1 ) - مجموعهء ورّام ، 2 / 286 .