قومى بودى در شب تاريكى و در جائى رسيدند كه در آنجا سنگريزه بسيار بود كه لون و رنگ آنها را نتوان ديدن پس ياران تو گويند چندان كه توانى از اين سنگريزهها بردار كه ما شنيدهايم در اين سنگريزهها منفعتهاى بسيار هست و هر كس چندان كه توانست برداشت و تو هيچ بر نداشتى و گوئى اين حماقت باشد كه امروز رنج بر خود نهم و بار گران بكشم و خود ندانم كه فردا به كار خواهد آمد يا نه ؟ . پس ايشان بار كنند و از آنجا بروند و تو دست خالى با ايشان به روى و بر ايشان بخندى و آنها را به حمق نسبت مىدهى و بر ايشان افسوس مىخورى و مىگوئى هر كه را عقل و زيركى باشد آسوده مىرود چنانكه من مىروم و هر كس احمق است بار مىكشد بر طلب محال و طلب آن ، پس چون به روشنائى رسيدند ببينند كه آن همه گوهر و ياقوت سرخ باشد نه سنگريزه آن قوم حسرت خورند كه چرا بيشتر برنداشتند و تو از تهيدستى خود از غصّه هلاك مىشوى و آتش حسرت در جان تو افتاده ، پس ايشان آنها را بفروشند و ولايت روى زمين را بگيرند و نعمتها را چنانكه خواهند مهيّا كنند تو گرسنه و حيران در كار خود درمانده باشى و هر چند گوئى كه از اين نعمتها مرا نصيبى دهيد در جوابت گويند كه اينها بر تو حرام است چنانكه در آن وقت كه ما برمىداشتيم تو مسخره و استهزاء به ما مىنمودى كه :
فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ
« 1 » پس مثال فوت شدن بهشت و نعمتهاى آن و محروم شدن از ديدار مقربان حضرت إله و مشاهدهء انوار جلال و جمال ربوبيّت اين است و آن جواهر طاعتها و عبادتها و بندگىها و گريههاى نيمه شب و همراز شدن با خدا و نظر و تفكر در ملكوت سموات و ارض است پس فهميدى آتش روحانى هم هست به مراتب اشدّ از آتش جسمانى .
از ابن عباس مروى است كه روزى اهل بهشت روشنائى زياده از عادت ببينند گويند بار خدايا وعده دادى و فرمودى :
لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً
. « 2 » اين نور آفتاب چيست ؟ خطاب آيد اين نور آفتاب نيست بلكه سيد اوصياء با فاطمهء زهرا عليهما السّلام لطافتى كرده و خنديدند اين نور از اثر دندانهاى ايشان است كه به روشنائى بهشت غلبه نموده .
در ذيل تفسير :
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
، « 3 » آخوند ملا فتح اللّه مىنويسد : در بعضى از روايات وارد شده مراد به ربّ در اين آيه سيّد است مانند قوله تعالى :
اذْكُرْنِي عِنْدَ
هامش
( 1 ) - سورهء هود ( 11 ) ، آيهء 38 .
( 2 ) - سورهء انسان ( 76 ) ، آيهء 13 .
( 3 ) - سورهء انسان ( 76 ) ، آيهء 21 .