تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
و للمأمون ابيات كتب السيّد فى « الطرائف » :
الام على شكر الوصى ابى الحسن * و ذلك عندى من عجايب ذا الزمن خليفة خير النّاس و الاول الّذى * اعان رسول اللّه فى السرو العلن « 1 »
ترجمه : سيد بن طاوس در كتاب « طرائف » نوشته روايت كرده صدر الائمه عند العامّه اخطب خوارزم در كتاب « مناقب » خود و گفته خبر داد ما را مهذّب الامّة و سند حديث را رسانده به انس بن مالك كه انس گفته : روزى نماز عصر را با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اداء مىكرديم ركوع آن حضرت زياد طول كشيد به حدّى كه گمان كرديم سهو يا غفلت فرموده ، بعد از آن سر از ركوع برداشت و فرمود سمع اللّه لمن حمده و به‌طور اختصار نماز را تمام كرد و روى مبارك را به‌طرف ما گردانيد گويا جمال مباركش مثل ماه شب چهارده بود در وسط آسمان پس به سرعت روى دو زانو حركت فرمود و نيمه قامت بايستاد و مسجد به نور جمالش روشن شد و نظر به يك‌يك مأمومين از صف اول و هم‌چنين صف دوم و صف سوم نمود اتفاقا صفوف جمعيت مأمومين به‌سوى او توجه نمودند فرمود : چه شده پسر عمّم على را نمىبينم ؟ على بن ابى طالب از صف آخر جواب آن بزرگوار را داد عرضه داشت : لبيك لبيك يا رسول اللّه ! آن جناب به صداى بلند فرمود : يا على نزديك من بيا . امير المؤمنين جمعيت صفوف را كنار كرد پا بر دوش مهاجر و انصار گذاشت تا نزديك رسيد و شرفياب خدمتش شد . فرمود : على جان ! چه شد از صف اوّل عقب افتادى به صف آخر ؟ عرض كرد : براى اين‌كه وقتى مهيّاى نماز شدم و شك كردم كه وضو دارم يا خير ، رفتم منزل فاطمه را صدا زدم حسن و حسين و فضّه را كه آب بياورند وضو بگيرم كسى جواب نداد ناگاه شنيدم هاتفى از پشت سرم مىگويد : يا ابا الحسن اى پسر عمّ پيغمبر روبرگردان . پس روى خود برگرداندم نظرم افتاد به سطلى از طلا پر از آب در حالىكه دستمالى روى آن بود دستمال را برداشتم بر دوش راست خود نهادم و توجه نمودم به‌سوى آب كه وضو بگيرم ديدم آب به دستم ريخته شد پس وضو گرفتم با آب فراوان آب را يافتم به نرمى كره و شيرينى عسل و بوى مشك ناگهان متوجه شدم آب را نديدم و ندانستم كى برد ! رسول اكرم خنديد به صورت على و او را به سينهء خود چسبانيد و ميان چشمان او را بوسيد پس فرمود : آيا ميل دارى بشارتت بدهم ؟ بدان سطل از
هامش
( 1 ) - الطرائف ، ص 30 .