تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
قال اللّه تعالى :
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
« 1 » ؛ يعنى آتشى است كه خداوند افروخته و دلهاى مردمان را فرو مىگيرد و مىسوزاند و اين آتشى است كه بر دل مستولى مىگردد و اين آتش را آتش روحانى گويند چنانچه بر تن افروخته شود او را آتش جسمانى گويند و اهل بصيرت گويند كه اين آتش روحانى سه جنس آتش است : اول - آتش فراق شهوت دنيا است ؛ دوم - آتش شرم و خجلتها است ؛ سوم - آتش محروم شدن از جمال مقرّبان درگاه حضرت اللّه است . و اين هر سه آتش را در روز قيامت كار با جان و دل بود نه با تن و استخوان . اما آتش فراق شهوت دنيا پس بدان كه تا عاشق با معشوق است در بهشت است و چون از معشوق مفارقت نمود در جهنم است و از اين‌جا است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر . و از براى فهم اين آتش مثالى زده‌اند كه سلطانى باشد كه همهء روى زمين در تحت فرمان و اطاعت وى باشد و به تمتّع نيك رويان تلذّذ حاصل كند و از كنيزان و غلامان و زنان خوش اندام در تماشا باشد و تفرّج كند به اساس پادشاهى خود ، پس ناگاه دشمنى آيد و وى را بگيرد و كنيزان و غلامان او را در حيطهء تصرّف درآورد و زنان او را به خلوت خود ببرد و زر و سيم و جواهر و خزانهء او را غارت كند و به دشمنان وى دهد ، نگاه كن كه اين مرد را در تن هيچ نباشد از اذيت و آزار و سوختن به آتش ظاهرى ولى آتش مذلّت و خوارى و داغ كنيزان و غلامان و سيم و زر و خزانه و نعمت ، اندرون او را مىگدازد و مىسوزاند و مىخواهد كه وى را هلاك كند به يك دفعه تا از اين داغ و غم خلاص شود چنين كسى هر چه نعمت بيشتر داشته باشد و دل را به او داده باشد داغ حسرت او بيشتر باشد . پس بدان كه هر كه را دنيا بيشتر مساعدت كرده باشد عشق وى صعب‌تر و آتش فراق در درون او جان سوزناك‌تر خواهد بود ، و در اين جهان مثال چنين آتشى نيست ! زيرا كه رنج دل در اين جهان به درجهءدار آخرت ممكن نمىشود به جهت ابتلا و گرفتارىهائى كه در دل مىباشد به‌واسطهء شغل‌ها ؛ چه هر شغلى دل را حجابى است كه مانع مىشود از سوزش ، مادام كه چشم و گوش در اين عالم در ادراك مشغول مىباشد رنج تأثير اين آتش كمتر است . پس چون بميرد و روح صاف شود از مشاغل و
هامش
( 1 ) - سورهء همزه ( 104 ) ، آيهء 7 .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 366 | حسين فاطمى