حديثى كه از طريق خودشان از حضرت رسالت روايت نمودهاند . سئل رجل عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أتوضّأ من لحم البعير ؟ قال : نعم ، توضّأ من لحوم الإبل .
و مثل اين روايت را از براء بن عازب هم از آن حضرت روايت كردهاند لذا بر طبق ظاهر آنها فتواى دادهاند و گوشت شتر را از نواقض وضو دانستهاند و از مورد حديث غفلت نمودهاند .
ملا معين كه از علماى عامه است و تفسيرى كه مسمّى است به « أحسن القصص » بر سورهء مباركهء يوسف نوشته است مورد خبر را در آن كتاب به اين طريق ايراد نموده كه روزى جمعى در خدمت پيغمبر در خانهء شخصى از صحابه مهمان بودند آن شخص صحابى شترى نحر كرده و سفرهاى گسترده بود پس در ميان آن جماعت صدائى بلند شد چون ظهر شد و مؤذن اذان گفت اهل مجمع خواستند به طهارتى كه داشتند نماز بخوانند آن بيچاره كه طهارتش شكسته بود شرم مىداشت و خجالت مىكشيد كه وضو بگيرد پيغمبر ملتفت شده فرمود : من اكل لحم البعير فليتوضأ . هر كه گوشت شتر خورده وضو بگيرد و نماز بخواند . پس خود آن سرور و ديگران همه وضو ساختند و مقصود آن حضرت نجات آن مرد بود از خجالت .
حاتم اصمّ هم اقتداء به پيغمبر فرمود كه خود را به كرى زد مبادا زنى كه باد از او جدا شده بود خجالتزده شود . حاتم اصمّ را گويند كه كر نبود و ثقل سامعه نداشت و جهت معروف شدنش به اين وصف آن بود كه روزى زنى با وى مشغول سخن گفتن بود و در اثناء تكلّم از آن زن اخراج ريحى شد براى رفع خجالت از آن عورت گفت : اى مادر ، صداى خود را بلندتر كن و به آن زن چنان نمود كه كر است و ثقل سامعه دارد و صداى آن باد را نشنيده است . پس آن زن خوشحال شده و آن لقب بر حاتم باقى ماند .
بدانكه نظير حاتم اصمّ زاهدى است كه حال او را قشيرى از رسالهء خود بيان نموده كه زنى را تزويج نمود بعد از مدت قليله آن زن آبله بيرون آورد و صورتش كريهه شد . چون آن مرد مطّلع شد چنان به آن زن نمودار كرد كه كور شده و تا مدت بيست سال كه آن زن زنده بود خود را به كورى زده بود چون بعد از بيست سال آن زن وفات كرد آن شخص چشم خود را باز نمود از او سؤال نمودند كه چرا اظهار كردى كه نابينا هستم ؟ آن مرد گفت كه از آن ترسيدم كه خجالتزده شود بهواسطهء قبح منظرى كه از آبله پيدا كرده بود .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣٦٥