عظمت توانسته كه زمين را روى آب با كوهها كه به منزلهء ميخ آهنين است نگاهدارى نمايد ؟
بالاتر از همهء اينها در فكر پيدايش خودم افتادم كه كى مرا از فضاى رحم مادر بيرون آورد در حالىكه به پردههاى رحم پيچيده بودم و كى براى من غذا تهيه نمود ، كى به من غذا خوردن آموخت و كى مرا تربيت نمود ؟ اين فكرها مرا متوجه ساخت كه اين خلقتهاى عجيب ، صانع و مدبّرى دارد غير دقيانوس ملك و آن صانع عالم ملك الملوك است كه تمام پادشاهان به قدرت او قائمند بعلاوه احاطه به آسمان هم دارد همين كه آن پنج نفر جوان اين كلمات را از تمليخا شنيدند به دست و پاى او افتادند و مىبوسيدند و مىگفتند :
خدا بهواسطهء تو راه هدايت را به ما نشان داد و از گمراهى نجاتمان داد ، حال هر نحو مصلحت مىدانى در باب هدايت ما اعمال فرما . پس تمليخا از جا حركت كرد قدرى خرما از باغستان خود به سه هزار درهم خريدارى نموده در ميان رداى خود پيچيد و سوار بر اسبهاى خود شده از شهر بيرون آمدند همين كه يك فرسخ از شهر دور شدند تمليخا به آنها گفت : برادران من ! ما پشت پا به سلطنت و عزّت ، دنيا زديم حال رو به آخرت مىرويم پياده شويد و با پاى پياده راه پيمائيد شايد خداوند براى شما فرجى رساند و راه به شما بنمايد .
همه از اسبها پياده شدند و پياده به راه افتادند تا اينكه آن روز هفت فرسخ راه رفتند كه پاهايشان ورم كرده و خون از آن جارى بود ناگاه به شبانى برخوردند گفتند : اى مرد ! آيا قدرى شير يا آب دارى به ما بدهى ؟ شبان گفت : هر چه مىخواهيد دارم ولى به من راست بگوئيد من در جبين شما آثار سلطنت و جلالت مىبينم آيا شما از دربار دقيانوس ملك فرار كردهايد ؟ گفتند : اى مرد چوپان ! دروغ گفتن حرام است اگر راست بگوئيم در امانيم ؟ گفت : بلى ! پس قصهء خود را من اوّله بيان نمودند چوپان هم به قدمهاى آنها افتاده بوسه زد و گفت : همان برقى كه در دل شما زد و روشن نمود كه از همه چيز صرف نظر نموديد الآن در دل من زد و دست از شما برنمىدارم لكن آنقدر به من مهلت دهيد كه گوسفندانم را به صاحبانش رد نموده و به دنبال شما آيم . پس همانجا ايستادند . مرد شبان گوسفندها را برد به صاحبانش رسانيد و با كمال شتاب برگشت خود را به آنها برساند سگش در عقبش رفت هر چه اهتمام كرد او را برگرداند برنگشت . در اثناى فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام يهودى از جا حركت كرد و عرضه داشت : اسم آن سگ چه بود
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣٥١