خود را و خواب را كم كن و پهلو تهى كن از خواب و از خداى خود بپرهيز .
نيز در همان كتاب است حضرت رضا عليه السّلام فرمود : عبادت به زيادى نماز و روزه نيست بلكه عبادت به بسيارى فكر است در امر عظمت خدا . پس از آن خود محدّث قمى مىفرمايد : سزاوار است انسان راه تفكّر كه دربارهء او بسيار تأكيد و مدح شده از تمليخا كه يكى از اصحاب كهف است به دست بياورد و مناسب است در اينجا اشاره شود به قصّهء اصحاب كهف براى توجّه بيشتر :
بدان بهدرستى كه اصحاب كهف چنانچه ظاهر مىشود از حديث علوى شش تن بودند كه دقيانوس ملك آنها را به سمت وزارت خود اختيار نموده بود سه نفر آنها را وزير دست راست و سه نفر را وزير دست چپ قرار داده بود و در سال يك روز را به عنوان عيد جشن و سرور داشتند . اتّفاقا يك روز عيدى كه مشغول سرور و شادى بودند و پيش خدمتهاى مخصوص در دست راست و سلاطين روم در دست چپ بودند ، ناگاه پيشخدمتى وارد شد و به او خبر داد كه لشكر عجم اطراف او را گرفتند . به مجرّد شنيدن اين خبر سرور و شاديش مبدّل به غصّه و غم شد بهطورى كه تاج سلطنت از سرش به زمين افتاد اين پيشامد راهنماى بيدارى و سعادت يكى از آن سه نفر شد كه در طرف دست راست پادشاه بود به نام تمليخا . همين كه ديد اين وضعيّت را به فكر فرو رفت و پيش خود خيال كرد اگر دقيانوس خدا بود چنانچه گمان مىكند نبايست چيزى او را مغموم و مهموم نمايد و همچنين براى خدا ، بول كردن و مدفوع از او خارج شدن و خوابيدن همه نقص است و خدا بايست از نقيصه مبرّا باشد و از شأن اين شش نفر وزيران بود كه هر روز به رسم دوره منزل يك نفر از آنها بودند اتّفاقا در آن روز كه اين پيشامد شد منزل تمليخا بودند غذاى بسيار گوارائى ترتيب داده بود پس رو كرد به رفقاى خود و گفت : برادران من ! چيزى در دل من ظاهر شده كه مرا از خواب و خوراك بازداشته و ناگوار نموده . گفتند : اى تمليخا ! آن چيست كه به اين نحو تو را ناراحت نموده ؟ گفت :
ناگهان به فكر ساختمان آسمان افتادم دقيقا در فكر فرو رفتم چه كسى اين آسمان به اين عظمت را بدون ستون از زير يا بدون مهار و زنجير از بالا بنا نمود و چه قدرتى خورشيد و ماه را با اين نور در آسمان به سير و جريان درآورده و چه علمى آسمان را به اين زيبائى به ستارههاى نورانى مزيّن ساخته پس از آن فكرم را به جولان درآوردم در خلقت زمين به خود خطاب كردم چه شخصيّتى زمين را روى درياى آب موّاج پهن نموده و كدام
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣٥٠