مؤيّد قضيهء ابوذر و گوسفندان او اين است آنچه در « تفسير نيشابورى » است : رابعه عدويه شب را در تهجّد و نماز گذرانده بود صبح كه شد خوابيد دزد آمد وارد خانهء او شد آنچه را كه داشت جمع نمود متوجّه درب خانه شد كه برود درب خانه را بسته ديد برگشت آن را كه جمع كرده بود گذارد متوجه درب خانه شد ديد درب خانه باز است برگشت مجددا آنها را ببرد درب خانه را بسته ديد تا سه مرتبه از زاويهء خانه صدائى شنيد : قماش را بگذار بيرون رو ، اگر دوست خواب است سلطان بيدار است .
ابن فهد حلّى رحمه اللّه كه قبر شريف او در كربلاى معلّى است در ذيل توكّل فرمايشى دارد در كتاب « عدّة الدّاعى » براى مقصود ما مؤيّدى است . آن اين است : رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از جبرئيل سؤال فرمود از حقيقت توكّل . عرض نمود : حقيقت توكّل اين است بنده علم پيدا كند به اينكه مخلوق ضارّ و نافع و معطى و مانع نيست و يأس از خلق .
وقتى بنده اين پنج چيز دارا شد عمل نمىكند براى احدى غير از حق و قلب او از حق به غير حق نمىگردد و از غير حق نمىترسد و طمع به غير حق ندارد . « 1 » ابن فهد مىنويسد اين پنج ركن چهار آن علمى است يكى ديگر عملى است . قوامى براى آن چهار نيست بدون پنجمى ، بلكه پنجمى ملاك آن چهار است ، نزد پنجمى ظاهر مىشود ثمرهء آن چهار . و از اين معلوم شد قوامى نيست از براى علم بدون عمل و اينكه علم نموّ ندارد و به صاحبش نفع نمىرساند مادامى كه عمل نكند به آن علم . و اين ظاهر و آشكار است زيرا كسىكه دندان او درد مىكند و مىداند ترشى به او ضرر دارد ترشى را مىخورد ناچار دندان او درد مىگيرد قطعا . و علم او به اينكه ترشى به او ضرر دارد براى او نافع نيست ؟ زيرا كه عمل به آن را كه نخوردن باشد ترك نموده . بعد مىفرمايد : نظر نما به نتيجهء حاصل از پنج ركن و آن نتيجه سه امر است :
اول - اخلاص است وقتى محقق شد مخلوق ضارّ و نافع نيست ، براى غير حق عمل نمىكند ، منزلت در قلوب خلق را طلب نمىكند ، داعيهء ريا از او منقطع خواهد شد .
دوم - آنكه از خلق مستغنى مىشود و قطع طمع از خلق مىكند ؛ زيرا كه كسى كه يقين نمود كه خلق معطى نيست اميد به خلق ندارد فقط اعتماد ، او به رجا به ربّ خود دارد به جهت اينكه معطى آن را مىداند و بس .
هامش
( 1 ) - عدة الداعى ، 116 .