انقياد و فرمانبردارى تو نكنم و تو مؤاخذه نفرمائى ، عقاب و عذاب نفرمائى مرا . حق تعالى نزد پيغمبر آن زمان فرشتهاى فرستاد به رسالت برو به آن دانشمند غافل بگو كه تا كى تو را عقاب كنم و تو ندانى همين بس نيست كه لذّت مناجات و دعا را از دل تو بر داشتم از اين بيشتر چه عقابى مىخواهى ؟ ! « 1 »
در حديث معراج هست : اگر بنده نماز كند مثل نماز اهل آسمان و زمين ، و روزه بگيرد چون اهل آسمان و زمين مثل ملائكه از طعام خود را بازدارد در قلب او ببينم به قدر ذرهاى از محبت دنيا و زينت دنيا و آوازه و شهرت در دنيا ، در جوار من سكونت ندارد از قلب او محبّت خود را برمىدارم قلب او را تاريك مىنمايم تا مرا فراموش نمايد حلاوت معرفت خود را به او نمىچشانم .
مرحوم حاج ميرزا جواد آقا تبريزى - طاب ثراه - در « اسرار الصلاة » مىفرمايد : اين روايت حاكم است در اينكه محب دنيا قلب او تاريك است فراموش دارد خدا را در آن دل نور ذكر حق نيست بهدرستى كه كسىكه خوشحال است به دنيا و دنيا قرة العين اوست خوشحال به حق نيست . همّ او باقرة العين اوست از جميع آنچه ما ذكر نمودهايم دانسته مىشود اينكه علاج كلى از براى كسىكه محبّت دنيا در دل او قوى است براى مقهور ساختن همّ خود را به حضور و تضرّع در نماز تمام نمىشود مگر اينكه قلع و قمع نمايد از دل خود حبّ اين دنياى دنى را و بخوان « مناجات محبّين » حضرت سجاد عليه السّلام را ببين در پيشگاه حضرت احديّت چه عرض مىكند :
إلهى من ذا الّذى ذاق حلاوة محبّتك فرام منك بدلا . خداى من كيست چشيد شيرينى محبّت تو را بدلى از تو گرفت .
اكنون برگشت به مطلب قبلى خود نمائيم .
حقپرستى ، دنيا و آخرت را معمور مىنمايد برعكس خلق و هوىپرستى ، دنيا و آخرت را تباه مىنمايد . نشنيدهايد در وصاياى ابو الاسود دئلى به پسر خود چنانچه در « سفينة البحار » در لغت « سود » ذكر فرمودهاند . از جملهء آن اين است : عزّتى چون علم نيست ، به درستىكه سلاطين حاكماند بر خلق و علما حاكماند بر سلاطين . « 2 » البتّه علماى عامل مقصود است اى عالم به علمت عمل كن تا حكمت بر ما سوى نافذ شود .
هامش
( 1 ) - « كشكول » شيخ بهائى ، 1 / 276 .
( 2 ) - « سفينة البحار » ، 2 / 760 .