حديث شريف معصوم را به نظر آور ، خداى دنيا را به نيت آخرت عطا مىفرمايد و عطا نمىكند آخرت را به نيّت دنيا . آخرت خواه شو تا دنياى تو اداره شود . شعر عوامانه به نظر آور :
دنيا طلبان از غم دنيا مردند * عقبا طلبان فيض دو دنيا بردند
در « مجموعهء ورّام » حسن بن على بن عسكرى عليه السّلام فرمود : حديث كرد مرا پدرم از پدرانش . يكى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ابوذر غفارى بود يك روز خدمت آن بزرگوار رسيد عرض نمود من شصت رأس گوسفند دارم كراهت دارم از خدمت شما جدا شوم بروم سر گوسفندان خود و كراهت دارم واگذار بر چوپان نمايم درست توجه آنها نكند . چه كنم ؟ حضرت فرمود : برو مواظب گوسفندان خود باش .
پس ابوذر رفت روز هفتم خدمت حضرت رسيد ، آن بزرگوار سؤال فرمود : چه كردى با گوسفندان خود ؟ عرض نمود : قصهء عجيبى مشاهده نمودهام ! فرمود : آن قصه چيست ؟
عرض كرد : يا رسول اللّه بين آنكه در نماز بودهام گرگى آمد در گوسفندان من گفتم يا رب با نماز چه كار كنم با گوسفندان چهكار كنم ؟ اختيار نمودم نماز را بر گوسفندان خود .
شيطان آمد وسوسه كرد اگر نماز را قطع نكنى و گرگ در گوسفندان تو داخل شود همهء گوسفندان تو را هلاك مىكند ، اسباب معيشت تو قطع مىشود ، به شيطان گفتم : توحيد خدا و ايمان به محمد صلّى اللّه عليه و آله و دوستى برادرش سيّد خلق بعد از او على بن ابى طالب و دوستى ائمهء طاهرين از اولاد او و دشمنى دشمنان او كه باقى است هر چه فوت شود بعد از اين سهل است . اقبال به نماز نمودم پس گرگ آمد يك گوسفند گرفت و برد و من مىديدم ناگاه شيرى آمد گرگ را دو نيم نمود گوسفند را از دهان گرگ گرفت به گله داخل نمود .
ندا كرد يا اباذر اقبال به نماز خود كن خداوند مرا موكّل گردانيده به گوسفند تو تا تو نمازت تمام شود و من اقبال به نماز نمودم . تعجب مرا فروگرفته جز خدا عالم به آن نيست ، شير مرا گفت برو به نزد محمد صلّى اللّه عليه و آله سلام من را به او برسان و خبر به آن بزرگوار بده خداوند اكرام نمود مصاحب تو را كه حافظ شريعت تو است كه موكّل گردانيد شيرى بر گوسفندان تو كه حفظ نمايد آنها را ، آنها كه اطراف حضرت بودهاند تعجب نمودند . « 1 »
هامش
( 1 ) - مجموعهء ورّام ، 2 / 101 .