انّ للّه عباد ناجاهم فى فكرهم و كلّمهم فى ذوات عقولهم « 1 » ؛ يعنى خداوند را بندگانى است كه با آنها در فكر آنها مناجات كرده و در عقلهاى آنها تكلّم نموده . اى عزيز ! سعى كن كه از اين بندگان خدا باشى و از اين غذاى كليمى در اين مهمانى محروم نمانى .
فصل سوم شرائط مهمان :
اول شرط مهمان معرفت ميزبان است لكن چگونه خواهى شناخت .
ميزبان تو جسم نيست كه او را به چشم ببينى ، با كسى نسبت ندارد كه او را به عنوان پدر فلان يا پسر فلان بشناسى ، به چيزى شباهت ندارد كه او را به شبه قياس كنى . و لكن نمىشود در چاه جهل مطلق ماند و ميزبان را نشناخته به مهمانى رفت .
اول راه معرفت تو ، معرفت حق است به خلق ، يعنى از اثر پى به مؤثر بردن و از صنعت ، علم به وجود صانع پيدا نمود . و به عبارت ديگر شناختن خداست به عنوان صفت خالقيت و حكمت و قدرت و اين طريق بسيار سهل و آسان است به اندك تأمّلى در انتظام كارخانهاى به اين عظمت و ارتباط اجزاء آن به يكديگر از آسمان و زمين و تناسب اعضاء حيوانات و اختلاف انواع نباتات و حكمتهاى موجوده در خلق انسان بديهى و معلوم هر ذى شعورى خواهد شد كه اين عالم را صانعى است حكيم . و اين طريق اگر چه براى ارباب استدلال خيلى نزديك است ، لكن براى اهل محبت بسيار دور است چنانچه پادشاه اقليم محبت حضرت سيد الشهداء - ارواحنا فداه - در دعاى عرفه به روايت سيّد ابن طاوس در « اقبال » عرض مىكند : إلهى تردّدى فى الآثار يوجب بعد المزار ؛ يعنى ترددّ من در آثار صنعت تو باعث دورى از زيارت تو خواهد شد . آرى محبّت مؤثر مىجويد نه اثر ، عيان مىخواهد نه خبر .
طريق ديگر ، معرفت حق است به حق ؛ و روايت : إعرفوا اللّه باللّه ؛ « 2 » يعنى خدا را به خدا بشناسيد كه در « كافى » شريف از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نقل نموده اشاره به اين طريق است . و صاحب اين مقام از صاحب مقام اول تعجب مىنمايد چنانچه آن بزرگوار در همين دعا عرض مىكند : كيف يستدلّ عليك بما هو فى وجوده مفتقر إليك أيكون لغيرك من الظّهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك عميت عين لا تراك !
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه خطبهء 222 .
( 2 ) - « الكافى » ، 1 / 85 ، باب انه لا يعرف الا به .