يعنى چگونه استدلال مىتوان نمود بر تو ، به آنچه در وجود خود محتاج است به تو ، آيا از براى غير تو از ظهور چيزى هست كه براى تو نباشد كور باد چشمى كه تو را نبيند . و پسر بزرگوار آن حضرت در دعاى سحر اين ماه عرض مىكند : « بك عرفتك و أنت دللتنى عليك و دعوتنى إليك و لو لا أنت لم أدر ما أنت » . لكن رفتن اين راه بجز دعوت حق تو را ممكن نيست .
لهذا عرض مىكند تو مرا دلالت نمودى و بهسوى خود خواندى و اگر تو نبودى نمىدانستم تو كيستى . چه كند انسان بيچاره راه اول دور و اين راه به غير دعوت حق غير مقدور . بلى همين بيچارگى چارهء تو است اگر بدانى لابدّ به درب همين مهمانخانه به لسان قال و مقال با كمال تضرّع و ابتهال و الحاح در سؤال عرض خواهى نمود : إلهى عرّفنى نفسك ، و چون صاحبخانه كريم است البته به قدر قابليت تو افاضه به تو خواهد فرمود و حمد خداوند نموده خواهى گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
. « 1 »
شرط دوم شناختن مقرّبان درگاه ميزبان و تقرّب جستن و جلب رضايت آنها را نمودن است ؛ چنانچه اين امر را در رفتن به مهمانى اكابريا خانهء سلاطين ملاحظه مىكنى در اينجا هم بايد غافل از آن نباشى و شك نيست در اينكه مقرّبترين خلايق نزد خدا وجود مبارك خاتم انبياء است .
اول مطلبى كه بايد بهوسيلهء آن تقرّب به آن حضرت جست تعظيم شعار شريعت و اعلاء كلمهء دين آن بزرگوار است كه بهقدر قوهء خود به قول و فعل ترويج دين مقدس اسلام را بنمائى و مواظبت بر حفظ آن كنى و نگذارى زحمات آن حضرت در ترويج اين دين به هدر رود و دشمنان بخصوص آنها كه در لباس دوست هستند احكام آن را منسوخ نمايند و اخلاق و عادات و اعتقادات دشمنان او را ما بين مسلمانان دائر كنند ( بفهم چه مىگويم ) .
دوم احسان به اولاد آن بزرگوار است .
سوم صلوات فرستادن براى حضرت است كه در خصوص اين ماه فرمود : و أكثروا من الصّلوة علىّ . و اين دو مطلب شرح مفصلى دارد كه اين رساله گنجايش آن را ندارد .
هامش
( 1 ) - سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 43 .