شرط سوم و چهارم پاكى دل و ترك معصيت است ؛ چنانچه اگر جسم تو در دعوت بزرگى باشد بدن و لباس خود را پاكيزه مىكنى و كثافاتى كه موجب تنفّر طبع ميزبان و سائر مهمانهاست از خود دور مىكنى و كارهاى زشت كه نزد او پسنديده نباشد نمىكنى .
همچنين در مهمانى دل هم بايد مراعات اين امر را نموده دل خود را پاكيزه كنى از آنچه موجب تنفّر خدا و مقرّبين درگاه اوست از اخلاق زشت كه سبب معصيت است و بدان كه منشاء تمام اخلاق بد و معاصى خداوند ، حبّ دنيا است كه على المشهور فرمودهاند :
حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئة . اگر حبّ دنيا نبود كسى بر كسى حسد نمىبرد و ظلم نمىكرد .
و چون دنيا معشوقهء اوست و او را در آغوش غير مىبيند لابد حسد مىبرد و به هر طريق باشد از دست او مىربايد كه معنى ظلم است مثلا كسى نزد يكى از بزرگان دنيا مقرّب باشد و يا او صاحب منصبى باشد لابد به جهت حبّ دنيا طمع در جاه و مال او مىكند و طمع موجب مىشود كه بر او حسد برد و با او دشمنى آغاز كند و براى اينكه كرسى او را صاحب شود هزار افترا به او مىزند و بر او دروغ مىگويد و سخنچينى مىكند و اگر يكبار يا دوبار با نفس خود مجاهده نمود و ترك اين معاصى را نمود لابد يك مرتبه نفس بر او غالب خواهد شد . پس با وجود حبّ دنيا در دل تهذيب اخلاق و ترك معصيت خيلى مشكل بلكه عادتا قريب به محال است و چنانچه تا خلط فاسد در بدن است ، صحّت جسم محال است ، صحت دل هم با وجود حبّ دنيا ممكن نيست اگرچه مطلب خود واضح است و لكن براى زيادت وضوح عرض مىكنم حبّ دنيا به منزلهء چشمهاى است كه از آن آبهاى گلآلود متعفّن زهرآگين جارى است و دل به منزلهء حوضى است كه از راههاى متعدّد آن آبها داخل آن مىشود و هر چه سعى كنى و آن آبها را از او به زحمت خارج كنى به مدّت يك ساعت اضعاف آن دوباره داخل حوض مىشود و اگر بر فرض تمام راهها را سدّ كنى آب طغيان نموده و سدّ را شكسته و يا راه ديگر پيدا نموده وارد حوض خواهد شد و تا آن چشمه در فوران است حال حوض همين است ؛ پس چقدر دور است راه كسانىكه درصدد علاج هر يك يك از اخلاق رذيله كه به منزلهء راههاى آن چشمه است برآمده و بدين واسطه مىخواهند ترك معاصى نمايند غافل از اينكه تا حبّ دنيا كه به منزلهء چشمهء اين اخلاق است به گل حكمت مسدود نكنند خلاصى از اين اخلاق بد و افعال زشت محال است . خواهى گفت : علاج حبّ دنيا چيست ؟ در جواب عرض مىكنم : دل مخلوق از براى محبّت است . خالى بودن آن از
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣١٤