من مىكنى و من اظهار بغض ميكنم . الحال كه سخن بدينجا كشيد و قلم به اين مقام رسيد اجمالى از دعوت خدا و اظهار محبت او بنويسم كه بدانى داعى كيست و طريقهء دعوت او چيست . داعى خود خداوند است كه اول به ذات بىهمتائى خود به زبان بىزبانى ، تو را بهسوى خود دعوت مىكند و بعد به زبان تمام پيغمبران و تمام كتابهاى آسمانى و بعد از آن به تمام اعضاء و جوارح تو حتى زبان تو و به جميع حالات عارضهء بر تو از صحت و مرض و غنى و فقر و غيره و بعد به تمام موجودات از آفتاب و ماه و ستارههاى آسمان و كوه و دريا و آنچه خلقت فرموده ، بالجمله ؛ در عالم مخلوقى نيست الّا اينكه داعى تو است بهسوى خدا و خداوند تو را بدان دعوت نموده تا آنكه شايد يكى از آن دعوتها را گوش دل تو بشنود و جواب لبيّك داعى اللّه بگويد تحبّب خدا به تو چيست ؟ به تمام آنچه تو را به او دعوت نموده اظهار محبت خود را هم نموده . و بهواسطهء محبت تو اجسام آسمانى و زمينى را براى تو مسخّر نموده چنانچه فرموده :
وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ
« 1 » ؛
يعنى : و مسخّر نمود براى شما ، شب و روز و آفتاب و ماه و ستارگان مسخّر مىباشند به امر او . آيات ديگر بدين مضمون است و به ارتباط اجزاء عالم به هم معلوم مىشود كه تمام عالم و آنچه خلق نموده محبت نامهء خداوند است كه به قلم قدرت نوشته تا به چشم دل بخوانى و قدر خود را بدانى بلكه اگر تأمّل كنى مىدانى كه غير از حق كسى تو را دوست نمىدارد و محبّى جز او ندارى . پدر و مادر كه به ظاهر محبّت به تو دارند به حسب واقع محبت آنها نيست بلكه سايهء شعاعى است از محبت خدا به تو كه به دل آنها افتاده و آنها را مسخّر تو نموده . بيچاره پدر شب و روز زحمت مىكشد تحمل زحمت سفر مىكند خود را در مهلكهها مىاندازد تشنگى و گرسنگى مىخورد تا لقمهء نانى تحصيل نموده به تو بخوراند و يا لباسى درست نموده به تو بپوشاند و بيچاره مادر كه شب و روز عمر عزيز خود را صرف تربيت تو نمايد كثافات تو را بدون اظهار نفرت بشويد در آغوش گرفته شير دهد آنگاه در گهوارهء ناز بخواباند و به خواب نرود و بند گهواره را بجنباند تا تو به خواب روى و تا صداى گريهء تو بلند شود به هزار لسان محبت جانم و قربانت شوم پستان به دهان تو گذارد . و هر دو نمىدانند اين محبت چيست و
هامش
( 1 ) - سورهء نحل ( 16 ) ، آيهء 12 .