فصل اول شرافت قدر مؤمن و مقام اين مهمانى
اگر به فطرت خود رجوع كنى و اندكى تأمل نمائى خواهى دانست كه حكيم بلكه هركسىكه مرتبه عقل را دارا باشد كارى عبث و بدون جهت نمىكند ، پس اگر حكيمى بله عاقلى تو را دعوت نمايد ، لابد يا براى جلب نفع و بردن فائدهاى است از تو و يا براى محبت توست كه چون تو را دوست داشته بر سفرهء خود خواسته و اكرام و تعظيم تو نموده و قدر و مرتبهء تو را نزد خود ظاهر نموده .
اى عزيز ! از اين مهمانى حكيم على الاطلاق چه مىفهمى ، و باعث آن را چه مىدانى ، آيا مىخواهد از تو به او نفعى برسد ، فقير است و مىخواهد به او اعانت نمائى ، دشمنى دارد كه از او عاجز مانده و مىخواهد او را يارى كنى ؟ ! حاشا و كلّا ! حضرت او غنىّ مطلق و قادر بالذّات است و به هيچ كس در هيچ چيز محتاج نيست . پس لابد سبب همان لطف و شفقت و غرض اكرام توست و از اين جهت فرمود : و جعلتم من أهل كرامة اللّه .
ملاحظه كن اگر پادشاهى يكى از بندگان خود را دعوت نمايد ولو بهواسطهء يكى از نوكرهاى پست خود چه اندازه تعظيم و شرافت اوست و به چه مقدار باعث افتخار او مىشود تا چه رسد به اينكه براى او دعوتنامه بفرستد و با وزير مقرّب خود ارسال نمايد . الحال در اين مهمانى خود تأمل كن ميزبان تو حضرت ملك الملوك ، دعوتنامه قرآن كريم ، آورنده محبوب حضرت او و اشراف كلّ مخلوقات .
اى بندهء ذليل ! چهقدر نزد آقاى خود عزيز هستى . اى بىقدر و مرتبه ! چه قدر و مرتبهء بلندى داريد تا به چه اندازه تو را مىخواهند و به چه احترامى تو را مىخوانند ، به تو راغب مىباشند و محبت تو را طالب . نمىدانم چه بگويم و اين مطلبهاى بلند را به چه زبانى بيان كنم آنچه مىخواهم قلم را نگاه دارم دل عنان او را از دستم گرفته مىكشد هر جا كه خاطرخواه اوست . به صريح قرآن شريف براى حضرت حق مقام « و
يُحِبُّهُمْ »
ثابت است ؛ پس چرا تو داراى مقام
« وَ يُحِبُّونَهُ »
نباشى ؟ « هل جزاء من يحبّ إلّا أن يحبّ ؟ » آيا جزاى دوستى بجز دوستى است ؟ عجبا با آن جمال مطلق و جلال بىنهايت و كمال معرّى از نقص و توانائى مبرّى از عجر و فقر ، مثل تو ذليل ناقص فقير را بخواهند و به بساط قرب خود بخوانند و تو او را نخواهى و از او دورى كنى . ان شاء اللّه در دعاى افتتاح خواهى خواند : يا ربّ إنّك تدعونى فأولّى عنك و تتحبّب إلىّ فأتبغّض إليك ؛
يعنى اى خدا ، تو مرا مىخوانى بهسوى خود و من از تو دورى مىكنم ، اظهار محبت به