روحانى تناول نمايد و اگر محبوب حقيقى - جلّت عظمته - او را قابل مقام محبت خود دانست ذرهاى از حلواى محبت خود به او چشانيده آنگاه به زبان حال و مقال عرض نمود : الهى من ذا الّذى ذاق حلاوة محبّتك فرام عنك بدلا ؛ يعنى : اى إله من ! كيست كه شيرينى محبت تو را چشيد و از تو بدلى جست و غير تو را خواست ؟ !
پس خوشا به حال او كه به غرض اصلى اين مهمانى رسيد و گوى سعادت را ربود و إلّا واى به حال او كه از جمله كسانى است كه فرمودهاند :
ربّ صائم ليس له من صومه إلّا الجوع و العطش ؛ يعنى : چه بسيار روزهدارى كه از روزهء خود هيچ براى او نيست بهجز گرسنگى و تشنگى . بيچاره گرسنگى جسم را تحمّل نمود و لقمهاى از ماده و موائد المستطعمين معدّة نچشيد ، تحمّل تشنگى را كرد و جرعهاى از شربت : « و مناهل الظمّاء لديك مترعة » ، به كام او نرسيد .
كور و كر وارد مهمانخانه شد و به همان حال خارج شد نه چشم دل به جمال ميزبان روشن نمود و نه از خوان انعام و كرم او فائده برد بلكه مصيبت خود را شديدتر و درد خود را بىدرمانتر نمود و حكم تبعيد و دور نمودن خود را از اين درب خانه از رئيس مهمانخانه يعنى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله صادر نمود چنانچه در تاب « كافى » شريف روايت نمود كه آن حضرت فرمود : من أدرك هذا الشّهر فلم يغفر له فأبعده اللّه ؛ يعنى : هر كه ادراك اين ماه را نمود و آمرزيده نشد خدا او را دور كند . بلكه دفتر شقاوت خود را مسجّل نمود به فرمايش ديگر آن حضرت كه فرمود : الشّقىّ من حرم غفران اللّه فى هذا الشّهر ؛ يعنى : شقى آن كس است كه از آمرزش خدا محروم بماند در اين ماه .
اى عزيز ! يازده ماه از خداى خود رشته گسستى و به اغيار پيوستى و از عزّت و بلندى قناعت نمودى به ذلّت و پستى . مزرعهء دل را كه بايد از محبت بيگانگان جاروب كنى و بذر محبت خداى خود را در او زرع كنى و به اشك چشم آبيارى نمائى تا الوان گلهاى روحانى در او برويد مملوّ از خس و خار و علفهاى زهرآگين نمودى و خانهء معنوى خدا را طويلهء گاو و خر و اسب و استر نمودى كه با اين دل بيچاره چه كردى همه از دست دل مىنالند و دل از دست تو . الحال بيا و يك ماه ملتفت حال خود شو و با خدا باش تا خدا با تو باشد . يازده ماه خودپرستى كردى يك ماه خداپرستى كن . قدر خود را بدان و فصل بعد را بخوان .
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: حسين فاطمى
ص٣٠٦