يهود غشّشان زيادتر است .
و نيز فرمود رسول معظّم صلّى اللّه عليه و آله : كسى كه شب به روز بياورد در قلبش غش به برادر مسلم خود داشته باشد در غضب خدا هست و صبح مىكند چنين تا توبه كند .
ان شاء اللّه اينها در تو نيست اميدوارم اگر اطاعت نمىكنيد با او جنگ نداشته باشيد .
قانون لا مذهبى را بر قانون متقن او مقدّم نداريد . مروّج قانون مذهب او نشديد مخرّب مذهب او نباشيد . چه شد غيرتتان ، چه شد حميّت شما ، چه شد نمكشناسى شما ؟ !
همّت برجسته سردمدار بازار در زمان حكومت معتمد الدوله در اصفهان
در كتاب « گلزار اكبرى » نقلا از « جامع النّورين » واعظ سبزوارى و مجامع ديگر : در زمان حكومت معتمد الدوّله در اصفهان جوانى ارمنى از ارامنهء جلفاى اصفهان پنج حلقه انگشتر كه قيمتهاى گزاف داشت خريده مىرفت بهطرف جلفا .
چون به آنجا رسيد كه منزل او بود ديد انگشترها نيست و آنها را گم كرده . پس خدمت معتمد الدوله رسيد كيفيت را به عرض رسانيد مستدعى شد كه ايشان امر كنند كه جارچى جار بزند كه هر كس آنها را پيدا كرده به ارمنى برساند مبلغ يك صد تومان صاحب انگشترى به او خواهد داد . به اين مضمون جار زده شد تا آنكه روز جمعه در وقت عصر كه معتمد الدّوله با جمعى از علما كه در آن وقت در محضرش حاضر مىشدند براى خواندن دعاى سمات چنانچه رسم او بر اين جارى شده بود نشسته بودند ، و مشغول خواندن آن دعاى شريف بودند ، در اين اثناء مردى بازار خواب سردمدار كه لباسش منحصر به يك كليجه نمد و پيراهن بود و چيز ديگر در تن نداشت حاضر شده به ملازمان گفت : مىخواهم خدمت خان مشرّف شوم . هر چند گفتند الحال وقت تشرّف نيست قبول ننمود و گفت : كار لازمى دارم . چون خبر به خان رسيد فرمود :
بيايد . چون وارد آن مجمع شد سلام نمود عرض كرد : انگشترها را من پيدا نمودم و آوردهام . حاجى معتمد الدّوله به او گفت : روزى چه قدر به تو اجرت مىدهند ؟ گفت : دو عباسى . معتمد الدّولة به او گفت : بدبخت مىتوانستى انگشترها را در بغداد برده و به قيمت گزاف بفروشى ! آن مرد عرض كرد : من شما را مردى عارف مىدانستم اگر اين انگشترها را به مرد عيسوى نمىدادم روز قيامت عيسى به پيغمبر ما مىگفت كه امّت تو مال امّت مرا در دنيا صرف نموده آن وقت پيغمبر ما خجالت مىكشد من نخواستم