عالما بأنّ منزله أعظم موجود و انّ حرمة كلامه سبحانه على قدر حرمة المنزل له و انّ الرسول الّذى حمله إلى الخلائق أشرف مخلوق فى الوجود ؛
ترجمه : سيّد ابن طاوس در كتاب « اقبال » اش چيزى را مىفرمايد كه خلاصهء آن اين است بهدرستى كه ثواب و احسان در خواندن سورههاى قرآن نيست از براى هر انسانى ؛ براى اينكه تو خود مىدانى بهدرستى كه امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله هفتاد و سه فرقه مىباشند و فقط يك فرقه از اين هفتاد و سه فرقه نجات پيدا مىكنند . پس اگر مىبود اين وعدهها از براى هر گوينده و خوانندهء قرآنى پس داخل مىشدند همهء فرق اسلامى در اين ثوابها . بلكه آن احسان و ثواب براى كسى است كه قرائت كند از پرهيزكاران و صاحبان اخلاص و علمائى كه به علم خود عمل مىكنند . پس محتاج است قارى قرآن به اينكه نازلكنندهء آن بزرگتر موجود است . و بهدرستى كه حرمت كلامش كه قرآن است بهقدر حرمت نازل كنندهء اوست و نيز عالم باشد به اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه حمل مىكند قرآن را از طرف خداوند بهسوى خلقش اشرف مخلوقات است در وجود .
كلمات مولا امير المؤمنين عليه السّلام در وصف متّقين
و أمّا اللّيل فصافّون أقدامهم ؛ شب مىشود متّقين قدمهاى خود را برمىدارند به تلاوت قرآن و اجزاء آن با تدبّر و تفكّر و به تلاوت آن نفسهاى خود را محزون مىنمايند « 1 » فإذا مرّوا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم كأنّ زفير جهنّم فى اصول آذانهم . « 2 » متقين به آيهاى كه در آن ترس از خداست گوشهاى خود را بر آن مىدارند گويا صداى جهنم در گوشهاى آنها است . گوش و ساير جوارح به اختيار خود نيستند بلكه به امر دل كار كنند .
جوارح ، رعيّت دل هستند . دل پاك از محبت دنيا و متذكّر حق گوش را وادار به استماع و زبان را به ذكر حق وادار مىنمايد .
از شبلى نقل شد كسى به موعظهء قرآنى متّعظ مىشود كه دل او هميشه با ياد خدا باشد و طرفة العينى از حق غافل نشود گاهى مىشود براى كارهاى برجسته و مخالفت نفس كه از بعضى سرمىزند مورد عنايت حق مىشوند . چون فرمودند حجابى بين بنده و حق نيست جز نفس و هوى . ظاهرا روايت از جناب صادق عليه السّلام است . چنانچه براى آن دزد
هامش
( 1 ) - دواى دردهاى خود را از قرآن بيرون مىآورند .
( 2 ) - « نهج البلاغه » خطبهء همّام ( خطبهء 193 ) .