تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
خود انسان قدرى تفكر كند و خود را بشناسد ، خدا را مىشناسد كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » آن وقت پى مىبرد به احسانهاى پروردگار خود و طوق عبوديت و طاعتش را به گردن مىافكند از همين شناسائى بود و هست كه مقام محبّت به حق در عده‌ّاى به قدرى قوّت گرفت كه به اعلى درجهء عشق رسيد و ديوانهء حق شدند . اگر به مخلوقى انسان عشق و علاقه پيدا كرد از جان هم در راه او مضايقه نمىكند فرقى كه دارد ديدهء حق بين نيست جز صورت و ظاهر ديدن و ظاهرسازى در ما نيست .
ديدهء حق بين ز حق جو اى پسر * تا مؤثّر را ببينى در اثر تا برى پى بر مؤثّر از اثر * معرفت را نيستى كامل نظر
كه « لا مؤثّر فى الوجود إلّا اللّه » ما اين مرتبه را كه دارا نيستيم هيچ كه مؤثر را در اثر ببينيم گمانم از اثر هم پى به مؤثر نبرده باشيم كه معرفت غير كامل به حق باشد تا چه جاى معرفت كامل هر چه هست از اوست و قائم به اوست همه را باز پس خواهد گرفت اگر از تست چرا از دست مىدهى ؟ اگر اين عزّت اين قدرت اين شوكت و شخصيّت از تن خاكى است چرا به مفارقت روح ، مردار مىشود و سبب انزجار مىگردد و همه چيز را از دست مىدهد ، چرا از نزديكترين اشخاص به او از فرزندان و كسان او از دوستان يا پيروان او اين محبّت قطع مىشود ، اين عزت اين احترام اين تعظيم همه رخت مىبندد و مىرود ؟ ! براى اينكه از تن خاكى نبود اينها همه به‌واسطهء آن روح مقدّسى كه فرمود :
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
« 1 » يعنى دميدم از روح مقدّس و اعظم در كالبد خاكى آدم ؛ دميد و امر به سجدهء ملائكه نمود بر او . نمىفهمى ، فكر نمىكنى ، تأمّل ندارى اين شرافت ، اين امتياز مال بدن نبود ، از روح بود ! اكنون هم مشاهده مىكنى كه تمام قواى ظاهرى و باطنى بامر و اراده و اختيار تو نيست بلكه به مشيّت و عزم ديگرى است ، اوست كه مدبّر امور است ، او بود كه از تمام حوادث و تغييرات جلوگيرى مىكرد ، سرمايهء هستى از او بود و الّا چه شد كه تا هستى را گرفت و كالبد بىروح ماند همه از او انزجار پيدا كرديد اگر يكى دو روز بماند تمام محلّه را به گند مىكشد قبل از خروج روح هم حامل نجاستها و پليديها بود ، آن پردهء ستّاريت حق بود كه نمىگذاشت از مسامات بدن بوى تعّفنش ظاهر گردد بيت‌الخلائى روپوشدار با كمال تبختر و افتخار و مناعت و استكبار در روى زمين مشى
هامش
( 1 ) - سورهء حجر ( 15 ) ، آيهء 29 .