مىكرد و دم از
لِمَنِ الْمُلْكُ
« 1 » مىزد . اكنون چه شد و چه مىشود اى مردار گنديده « اين همه آوازها از شه بود » .
اراده فرمود مشيّتش قرار گرفت اينها همه را ديدهاى مىبينى دانستهاى و مىدانى اگر مىدانى و مىفهمى و به دقّت تأمّل كردهاى ، يعنى همه و همهء ما اگر متذكّر باشيم پس چرا روز و شب در پى مرمّت اين بدن هستيم مواظبيم غذا و خواب و سلامتى او را ، كه مبادا عارضهاى رخ دهد و اين بدن مريض شود و از كار بيفتد ، چرا هزار يك اين مراقبت را دربارهء روحى كه سر تا پا مرض شده نداريم و فكر طبيبى براى او نمىكنيم از مردن تن و حشت داريم اما از مردن روح باكى نداريم ؟ ! اگر مىگوئى طبيب داريم او را مىشناسيم او خاتم انبيا صلّى اللّه عليه و آله است پس چرا نسخهء اين طبيب الهى را بهكار نمىبندى ؟ و فقط به قرائت اين نسخهء كريم كه قرآن است اكتفا داريم و به جاى دارو سمّ مهلك به كام روح مىكنيم و او را مىكشيم .
كلام حسن بصرى
قيل للحسن البصرى ما عقوبة العالم ؟ قال : موت القلب : قيل : و ما موت القلب ؟ قال : طلب الدنيا به عمل الآخرة ؛
ترجمه : پرسيدند از حسين بصرى عقوبت عالم چيست ؟ گفت : مردن دل . گفتند : مردن دل كدام است ؟ گفت : طلب كردن دنيا به عمل آخرت . خلاصه اينكه خود را به لباس اهل آخرت در آوردن و ظاهر الصّلاح شدن براى اداره شدن امور دنيائى .
من كلمات يحيى بن معاذ
فكان كثيرا ما يقول : أيّها العلماء ! إنّ قصوركم قيصريّة و بيوتكم كسرويّة و مراكبكم قارونيّة و أوانيكم فرعونية و اخلاقكم نمروديّة و موائدكم جاهليّة و مذاهبكم سلطانيّة . فاين المحمديّة صلّى اللّه عليه و آله ؟
ترجمه : خطاب به علما مىكرد و بسيار مىگفت : اى علما ! بهدرستى كه قصرهاى شما مانند قصور قياصرهء روم است و خانههاى شما مثل خانههاى پادشاهان عجم است و مركبهاى سوارى شما مانند مالهاى سوارى قارون است و ظرفهاى غذاخورى شما مثل
هامش
( 1 ) - سورهء غافر ( 40 ) ، آيهء 16 .