تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
در « بحار » نصّ فرمايش معصوم عليه السّلام است كه فرمود : قلب ، به منزلهء امام است اعضاء ، رعيّت هستند چاره‌اى ندارند مگر به فرمان قلب باشند به هر اشاره‌اى كه از قلب مىشود . اگر قلب مؤمن به خدا و رسول و كتب و ملائكه شد ، اعضاء ناچارند در فرمانبردارى . و اگر قلب مؤمن نشد ، جوارح و اعضاء خود سرانه كار مىكنند . در « خصال » از عامر روايت شده كه نه كلمه جناب امير المؤمنين عليه السّلام بالبداهة فرمودند : سه كلام در مناجات است : الهى كفى بى عزّا أن أكون لك عبدا ، و كفى بى فخرا أن تكون لى ربّا ، أنت كما أحبّ فاجعلنى كما تحبّ . سه كلام در حكمت است : قيمة كلّ امرء ما يحسنه . و ما هلك امرؤ عرف قدره . و المرء مخبوّ تحت لسانه . سه كلام در خصلت است : أحسن على من شئت تكن أميره . و احتج إلى من شئت تكن أسيره . و استغن عمّن شئت تكن نظيره ؛ « 1 » ترجمهء سه كلمهء اوّل : الهى كفايت مىكند اين عزّت و بزرگوارى كه من بندهء تو باشم و اين فخر مرا بس است كه تو پروردگار من باشى ، ذات مقدّست چنان است كه من دوست دارم ، قرار بده مرا طورى كه تو دوست دارى . ترجمهء سه كلمهء دوم : قيمت شخص به دانش و كمالات علمى است ، هلاك نمىشود كسىكه قدر خود را شناخت ، آدمى پنهان است در زير زبان خود . ترجمهء سه كلمهء سوم : نيكى كن به هر كس كه مىخواهى بر او امير گردى يعنى فرمان دهى . دست احتياج دراز كن به‌سوى كسىكه مىخواهى اسير او باشى ، بىنياز باش از هركسى كه مىخواهى نظير او باشى . يعنى مثل و مانند او . مولى عليه السّلام با اين نه كلمه چشمه‌هاى بلاغت را پاك نمود و يتيم نمود جواهر حكمت را يعنى در حكمت نگذاشت چيزى را تا ديگرى بگويد . نمىدانم از كجا ضبط كردم كه اگر كسى حاجتى به كسى داشته باشد يا از او خائف باشد مقابل روى او اين آيهء مباركه را بخواند :
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
. « 2 »
هامش
( 1 ) - خصال شيخ صدوق 2 / 420 . ( 2 ) - سورهء توبه ( 9 ) ، آيهء 129 .