غنج و نازت مىنگنجد در جهان * باش تا كه من شوم از تو نهان
تفكّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة ؛ ترجمه : يك ساعت فكر كردن بهتر است از هفتاد سال عبادت .
از بدايع اشعار شمس تبريزى
روزها فكر من اين و همه شبها سخنم * كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
ز كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ننمائى وطنم
ماندهام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا * يا چه بودست مراد وى از اين ساختنم
جان كه از عالم علوى است يقين مىدانم * رخت خود بازبر آنم كه همانجا فكنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك * چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم
اى خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست * به هواى سر كويش پر و بالى بزنم
كيست در گوش كه او مىشنود آوازم * يا كدام است سخن مىكند اندر دهنم
كيست در ديده كه از ديده برون مىنگرد * يا چه جان است ندانم كه منش پيرهنم
تا به تحقيق مرا منزل و ره ننمائى * يك دم آرام نگيرم نفسى دم نزنم
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم * آنكه آورده مرا باز برد در وطنم
شمس تبريزم اگر روى به من بنمائى * باللّه اين قالب مردار به هم در شكنم
الانسان عبيد الاحسان
انسان بندهء احسان و نيكى است ، يعنى اگر كسى به او خوبى كرد فرمانبر او مىشود چه احسانى چه لطفى چه كرمى چه بخششى بالاتر از اينكه خداوند منّان نسبت به بندگان خود دارد از كتم عدم به عرصهء وجودشان آورد به دو قطره آب منى پليد لباس :
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
« 1 » پوشانيد و او را بستود و خليفهء خود در زمين قرار داد و موجودات را به طفيل وجود او و براى خدمت به او و به جهت استفاده بردن انسانى از هر يك از موجودات به نوبهء خود از خلقت افلاك تا كره خاك آنچه مشاهده مىشود و نمىشود همه براى خاطر آسايش و رفاه انسانى است در اينها همه تفكّر ندارد اگر تنها در خلقت
هامش
( 1 ) - سورهء اسراء ( 17 ) ، آيهء 70 .