چند گاهى بىلب و بىگوش شو * وانگهى چون لب حريف نوش شو
چند گفتى نظم و نثر و راز فاش * امتحان كن چند روزى گوش باش « 1 »
چند خوردى چرب و شيرين از طعام * امتحان كن چند روزى در صيام
چند شبها خواب را گشتى اسير * يك شبى بيدار شو دولت بگير
روزها بردى بسر در هزل وجدّ * روز كى دو جهد را شو مستعدّ
يا اخى ! نيكو تأمّل كن در اين حكايت كه فهرستى از آن به نگارش درآمد كه حاوى لطايفى است اگر كسى با نظر دقّت مطالعه كند اقلا پى مىبرد به اينكه بندگى را بايد از اياز كه غلامى بود بياموزد آسان نيست . با نظر سطحى منگر ، اينطور بندگى در درجهء اوّل محتاج است به جهاد اكبر كه جهاد با نفس امّاره است و اين ممكن نشود جز به رياضت دائمى و اين رياضت امكان ندارد جز به موهبت و توفيق الهى و اين توفيق رفيق با كسى نشود جز به گدائى متوالى در خانه خداوند كريم و اين گدائى نصيب نشود جز به مراقبت دائمى .
شعر
سعديا من مَلِكَ المُلك غَنيّم تو فقيرى * چاره : درويشى و عجز است و گدائى و فقيرى
پس روى نياز به درگاه چارهساز و خداوند بندهنواز كن و بگو :
روى بر خاكِ عجز مىنالم * هر سحرگه كه باد مىآيد
اى كه هرگز فرامُشت نكنم * هيچت از بنده ياد مىآيد « 2 »
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى * عاقبت زان در برون آيد سرى
دو بامداد گر آيد كسى به خدمت شاه * سوم هر آينه در وى كند به لطف نگاه
به هر حال ؛ دست از گدائى در خانه خدا برندار .
* * * نمىدانم اين مناجات عالية المضامين از كيست و از كجا ضبط نمودهام ولى از هر كه باشد براى اهلش بسيار جانسوز و جانگداز است :
الهى كيف اصدر عن بابك بخيبة منك و قد قصدتك على ثقة بك الهى كيف تؤيسنى من
هامش
( 1 ) - مثنوى مولوى » دفتر پنجم .
( 2 ) - « گلستان » باب دوم .