سرّ اينكه حق الناس از حق اللّه سختتر است از جواب شاه به نديمان درياب
جواب شاه
گفت نىنى از اين نُواز و اين گداز * من نخواهم كرد هست اين از اياز
اين جنايت بر تن و عِرض وى است * زخم بر رگهاى آن نيكو پى است
كن ميان مجرمان حكم اى اياز * اى ايازِ پاك با صد احتراز
گر دو صد بارت بجوشم در عمل * در كف جوشت نيايد يك دَغَل
ز امتحان شرمنده خلقى بيشمار * امتحانها كرده ايشان شرمسار
جواب اياز شاه را در اينجا نكتهء : من عرف نفسه فقد عرف ربّه را درياب
گفت من دانم عطاى تست اين * ورنه من آن چارقم و آن پوستين
بهر اين پيغمبر آن را شرح ساخت * كانكه خود بشناخت يزدان شناخت
چارقت نطفه است خونت پوستين * باقى اى خواجه عطاى اوست اين
تعجيل فرمودن شاه اياز را كه زود اين حكم را به فيصل رسان در ضمن نكتهء :
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ
را درياب .
* * *
اى اياز اين كار را زوتر گزار * ز آنكه نوعى انتقام است انتظار
مجرمانت مستحقّ كشتناند * وز طمع بر عفو و حلمت مىتنند
گفت اى شه جملگى فرمان تو راست * با وجود آفتاب اختر فناست
زهره كِى بوَد يا عطارد يا شهاب * كه برون آيد به پيش آفتاب
گرز دلق و پوستين بگذشتمى * كى چنين تخم ملامت كشتمى
قفل كردن بر در حجره چه بود * در ميان بدگمانان حسود
بر من مسكين جفا دارند و ظن * كه وفا را شرم مىآيد ز من
گر نبودى زحمت نامحرمى * چند حرفى از وفا را گفتمى
چون جهان پر شبهت و اشكال جوست * حرف مىرانيم ما بيرون پوست
گر تو خود را بشكنى مغزى شوى * داستان مغز نغزى بشنوى
جوز را در پوستها آوازهاست * مغز روغن را خود آوازى كجاست
ژَعژَغِ آن را تحمّل مىكنى * تا كه خاموشانه بر مغزى زنى