تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
بىمناسبت نيست كه خلاصهء قصّه اياز و حجره داشتن او جهت پوستين و چارق و گمان خواجه‌شان كه او را دفينه‌اى است بنگارم شايد سبب تنبيه مطالعه‌كنندگان گردد . آورده‌اند كه سلطان محمود را غلامى بود اياز نام از فرط دانائى و حق‌شناسى رتبه و علّو مرتبه‌اش در نزد سلطان به جائى رسيد كه كليد خزائن پادشاهى در تصرّف او آمد . نديمان بر وى حسد بردند و در نزد سلطان زبان به جسارت گشودند كه اياز را كه سلطان محرم اسرار و خزينه‌دار فرمودند در دربار حجره اختيار كرده و زر و سيم و جواهر خزائن را براى خود اندوخته مىكند ، سلطان كه به پاكى اياز اطمينان كامل داشت براى مصلحتى يكى از نديمان را فرمود نيمه شب در حجره را بگشاى و آنچه يافتى يغما كن . فتأمّل فى بيان حاله . نيكو دقّت كن در اشعار مثنوى مولوى :

نصيحت

از مَنى بودى مَنى را واگذار * اى اياز آن پوستين را ياد آر گوشت پاره آلت گوياى تو * پيه پاره مَنظَر بيناى تو مَسمَع تو از دو پاره استخوان * مَدرَكت دو قطره خون يعنى جَنان « 1 » كَرمَكى و از قَذَر آكنده‌اى * طُمطُراقى در جهان افكنده‌اى اى اياز از زيركى انگيخته * پوستين و چارقى آويخته مىرود هر روز در حجرهء خلا * چارقت اين است منگر در علا « 2 » كه توئى اين چارق و اين پوستين * مابقى را از عطاى دوست بين شاه را گفتند او را حجره‌اى است * كاندر آن پر سيم و پر زر خُمره‌اى است راه مى ندهد كسى را اندر او * بسته مىدارد هميشه آن در او شاه فرمود اى عجب آن بنده را * چيست خود پنهان و پوشيده ز ما پس اشارت كرد ميرى را كه رو * نيم شب بگشاى و اندر ، حجره شو هر چه يا بى مر تو را يغماش كن * سِرّ او را با نديمان فاش كن نيم شب آن مير باسى معتمد * در گشاد حجرهء او رأى زد و ان اميران بر در حجره شدند * طالب سيم و زر و خمره شدند
هامش
( 1 ) - جنان : دل ( 2 ) - كنايه از بلندى است .