فاقبل على نفسه و قال من قبلك اتيت لو كان عندك خير قضيت حاجتك فانزل اللّه اليه ملكا فقال له يابن آدم انّ ساعتك التى ازريت على نفسك خير من عبادتك الّلتى مضت « 1 » ؛ يعنى : عابدى هفتاد سال خدا را عبادت كرد روزها روزه بود و شبها قيام به عبادت مىكرد ، حاجتى از خدا خواست برآورده نشد رو به خود نمود كه : اى نفس ! از طرف تست عدم اجابت دعاى من ، اگر نزد تو خير بود حاجت تو برآورده مىشد . خداوند ملكى نزد او فرستاد فرمود : اى پسر آدم ! ساعتى كه خود را سرزنش مىكردى نزد ما بهتر است از عبادت بهجا آوردهء تو .
ايضا فيه عن الباقر عليه السّلام : أوحى اللّه إلى موسى عليه السّلام أتدرى لم اصطفيتك من دون خلقى ؟
قال : لا يا ربّ . قال : يا موسى إنّى قلّبت خلقى ( عبادى ) ظهر البطن فلم أرأ ذلّ نفسا منك انّك إذا صلّيت وضعت خدّيك على التّراب . و فى رواية أخرى إنّى قلّبت عبادى ظهر البطن فلم أرأ ذلّ نفسا منك فأردت أن أرفعك بين خلقى « 2 » ؛
يعنى : خطاب رسيد به موسى عليه السّلام آيا مىدانى براى چه تو را برگزيدم از ميان بندگان خود ؟ عرض كرد : نه پروردگارا ، حق تعالى فرمود : بندگان خود را زير و رو نمودم از تو ذليل نفستر نديدم وقتى نماز مىكنى دو گونهء صورت خود را روى خاك مىگذارى خواستم از بين خلق تو را بالا ببرم .
روايت ديگرى است : چون اين وحى به موسى رسيد به سجده افتاد و پهلوهاى صورت خود را بر خاك گذاشت از روى تذلّل براى پروردگار خود ، پس خداوند وحى به او فرمود : بردار سر خود را و بمال دست خود را به موضع سجود خود و به روى خود و به هر جا كه دستت مىرسد از بدن خود ، كه امان است تو را از هر بيمارى و دردى و آفتى و عاهتى .
و در « انوار نعمانيّه » روايت كرده وقتى كه جناب موسى عليه السّلام گوسفندان حضرت شعيب را مىچرانيد بز نرى از گلهء او گريخت و بر كوه بالا رفت ، موسى عليه السّلام تمام روز را بر سر كوهها در عقب او روان بود وقتى او را گرفت بوسيد و خاك از سر و روى او پاك نمود و بر سبيل اعتذار فرمود : از جهت طلب تو اى حيوان امروز تو را به تعب انداختم مقصود نه قيمت تو بود بلكه از جهت ترس بر تو از گرگ !
هامش
( 1 ) - عدة الداعى 209 .
( 2 ) - « عدة الدّاعى » ، ص 209 .