شعر
كوشش من كه در قفاى تو بود * نه از براى من از براى تو بود
گر تو را با تو واگذاشتمى * لطف خود از تو بازداشتمى
بهر گرگ و پلنگ خونآشام * طعمه چاشت مىشدى يا شام
پس آن حيوان را بر دوش خود سوار فرمود و به گوسفندان رسانيد به او خطاب شد :
بترحّمك على خلقى اصطفيتك بالنّبوّة ؛ يعنى براى ترحّم تو به خلق من ، تو را به نبوّت برگزيدم .
شعر
گفت با قدسيان كرّوبى * آنكه خلقش بود بدين خوبى
شايد از قدر او بلند شود * در جهان شاه و ارجمند شود
بر همه خلق سر و رويش دهيم * ره به كوى پيمبرش دهيم
و فى « عدّة الدّاعى » أوحى اللّه إلى موسى أن اصعد الجبل لمناجاتى ؛ وحى به موسى شد برو بالاى كوه براى مناجات با من . تمام كوهها سركشيدند به طمع اينكه موسى بر آنها بالا رود مگر كوه كوچكى خود را حقير ديد گفت من كمتر از اينم كه پيغمبر عليه السّلام براى مناجات با پروردگار بالاى من قرار گيرد . به موسى وحى شد بر همين كوه بالا رو براى مناجات با من چون اين كوه خود را پست ديد و براى خود مرتبه و مقامى نديد .
عربية
أقلّ جبال الأرض طورا و انّه * لأعظم عند اللّه قدرا و منزلا
أيضا فيه عن النّبى صلّى اللّه عليه و آله : ثلاثة لا يزيد اللّه بهنّ إلّا خيرا التواضع لا يزيد اللّه به الّا ارتفاعا و ذلّ النّفس لا يزيد اللّه به إلّا عزّا و التّعفّف لا يزيد اللّه به إلّا غناء ؛
ترجمه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سه چيز است كه خداوند زياد نمىكند به آنها مگر خوبى را :
يكى تواضع است كه خداوند متواضع را بلند مىكند ، يكى پست ديدن شخص است خود را خداوند او را عزيز مىكند ، سوم عفّت ورزيدن است كه خداوند بىنيازى از خلق به او عطا مىكند .
و فى « مجموعة الورّام » عن المعصوم عليه السّلام : إنّ للّه عبادا كسرت قلوبهم فامسكتهم عن النّطق و انّهم لفصحاء ألبّاء نبلاء يرون فى أنفسهم أنّهم أشرار و هم أكياس أبرار ؛
ترجمه : خدا را بندگانى است دلهاى آنها شكسته از حرف زدن آنها را بازداشته و حال